تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1596

مساهمون:

ص١٥٩٦
بيارند آلات آهنگران / * دم و آتش و فحم و پُتك گران
58
بيامد روان دولت و زد رقم / * كه زان آستان برندارد قدم
391
بيايم به خدمت ببندم كمر / * بر گور خان همچو پيش پدر
97
بيايند يكسر سوى جشن سور / * كه هنگام عرس است و وقت سرور
1257
« بيچاره آن‌كه از نظرش اوفتاده است »
1000
بيخش به نشيب برده آهنگ / * زان سوى سمك هزار فرسنگ
514
بيفشانَد از بهر ترغوى عام / * فلك دانه‌هاى كواكب تمام
1346
بيفشرد آن روز در جنگ پاى / * نجنبيد چون كوه آهن ز جاى
117
پادشهان بر در تعظيم او / * دست برآورده به حكم سؤال
4
پاسبان بارگاه هفتمين يعنى زحل / * پا و سر گم كرده مىگشتى به گرد بارگاه
1329
پايان كار و آخر عمر است ملحدا / * گر بايدت و گرنه به دست اختيار نيست
1001
پايهء قدرش برون از درك وهم / * قاصر از دامان وصفش دست فهم
1085
پدر را بكشتند ليكن پسر / * ز چنگال ايشان برون بُرد سر
79
پدر مرده زان‌سان به بيچارگى / * پسر اوفتاده به آوارگى
160
پدر شهريارست و ما بنده‌ايم / * به فرمان و رايش سرافكنده‌ايم
168
پدر بر پدر تا به آدم رود / * همه پاى بر تخت شاهى نهد
233
پدر رفته و عم گريزان شده / * زِ بيگانه كشور پريشان شده
264
پدر كز من روانش باد پرنور / * مرا پيرانه پندى داد مشهور
604
پدر بر پدر خان و چرخ اقتدار / * سلاطين فرمانده كامگار
1338
پديد آمد از مكرشان باد و برف / * شد از برف صحرا چو درياى ژرف
73
پديدآور هرچه آمد پديد / * رسانندهء هرچه خواهد رسيد
801
پديدار كرد از پى آن گروه / * خجسته پناهى به دامان كوه
75
پذيرفت از يُمن آن اهتمام / * رسوم قوانين خانى نظام
202
پذيره شدندش همه سركشان / * به شادى درم‌ريز و گوهرفشان
435
پذيره شدن را چو برخاستند / * همه كوى و برزن بياراستند
436
پذيره شدش مير روشن‌روان / * سليمان شه آن سرور كاردان
794