تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1595

مساهمون:

ص١٥٩٥
به هر تيرى از لشكر دشمنان / * به خاك اندر افگند يك پهلوان
659
به هرگونه لطفش چو خشنود كرد / * سپردش به يزدان و بدرود كرد
686
به هر صورتى كافتد از خير و شر / * مشو غافل از ايزد دادگر
877
به هر حالى از شادمانى و غم / * مزن جز به فرمودهء شرع دم
877
به هر جانبى ساقيى ماه‌روى / * قدح كرده بر بادهء مشك‌بوى
1268
به هرجا كه رو كرد صاحب‌قران / * ظفر تافت با او عنان در عنان
342
به هم بسته شد جرگه پرگارسان / * چو نقطه همه صيدها در ميان
781
به هم‌شان برافگند يكبارگى / * همه راند تا قلبگه بارگى
454
به هنگام صيدش چو شد گرم رگ / * بر آهو صد آهو گرفته به تك
1233
بهيجا چو آشفته پيلان مست / * همه نيزه و گرز و خنجر به دست
644
به يك حمله شهزادهء نامدار / * بيفكند ازيشان فراوان سوار
666
به يكباره از هم فروريخته / * هر آن كو نشد كشته ، بگريخته
715
بىفروغ فرق ميمون و ميان نازكش / * خاك بر سر كرد تاج و حلقه شد بر خود كمر
1330
بيا تا از در دولت درآييم / * چو دولت خوش درآمد خوش برآييم
202
بيا تا ز دنياى دون بگذريم / * به دانش جهانى به دست آوريم
400
بيابان چو درياى خون شد درست / * تو گفتى ز روى زمين لاله رُست
304
بيابان سراسر پر از كشته شد / * همه دشت از آن كشتگان پشته شد
669
بيابان يكى گام بىمرد نه / * همه چرخ يك بُرج بىگرد نه
1045
بيابم به خدمت ببندم كمر / * نهم چون قلم بر خط شاه سر
168
بياراست دست چپ و دست راست / * به قلب اندرون جاى خود كردار است
155
بياراست لشكر به آيين و ساز / * همه جنگجويان دشمن‌گداز
653
بياراست لشكر كران تا كران / * ابا تيغ و شمشير و گرز گران
664
بياراسته ميسره ميمنه / * كشيدند نزديك دريا بُنه
427
بياراسته همچو خلد برين / * همه شهر و كو از در آفرين
794
بياراسته طوق يوز از گهر / * بدان اندر افكنده زنجير زر
1233
بياراسته كِلّهء شاهوار / * ز هرگونه گوهر فزون از شمار
1260