بهسان سليمان بر اسب چو باد / * همىرفت و هر كاو نكرد انقياد
781
به سعادت نهاد روى به راه / * نُصرتش همعنان به عون إله
417
به سعادت قرين فتح و ظفر / * عون تأييد ايزدى ياور
417
به سمع رضا مشنو ايذاى كس / * وگر گفته باشد به غورش برس
793
به سوى اردوى اعلى محل جاه و جلال / * مظفر آمده با عالمى غنيمت و مال
621
بهشت برين باد مأواى او / * در آن روضه آراسته جاى او
327
بهشتى بُد آراسته پرنگار / * چو خورشيد تابان به خرّم بهار
507
به عزّت نهادند سر بر زمين / * زبانى پر از پوزش و آفرين
639
به عزم خاكبوسش قاف تا قاف / * كمر بسته كلهداران اطراف
3
به عشرت يكى هفته بگذاشتند / * مراد دل از عيش برداشتند
792
به عون الهى چون آنجا رسيد / * سپه گِرد قلعه رَده بركشيد
519
به عون تو شد رتبهء من بلند / * و گرنه منم عاجزى مستمند
1272
به غارت ببردند چيزى كه بود / * ز خشك و ز ترشان برآورده دود
635
به غارت ببردند مالش سپاه / * كه واجب بود زجر اهل گناه
781
به فرمودهء شاه ، مردان كار / * شترها كشيدند در زير بار
502
به قانون امورِ طرب گشته راست / * به نوعى كه طبع فرحپيشه خواست
1269
به كشتى در آمويه پل ساختند / * هنرپيشگانش بپرداختند
511
به لطف تو خو كردهام سالهاست / * اميدم همان است و حاجت رواست
1272
به مردانگى آن گروه گُزين / * روان برگشادند بازوى كين
1160
به مردى يگانه به كوشش گروه / * بَرِ زخم سندان ، بَرِ حمله كوه
644
به نرمى چو كارى توان برد پيش / * درشتى مجوييد از اندازه بيش
1051
به نزديك مضراب پيغام كرد / * كه آرد سپاه و گذارد نبرد
780
به نوعى شدى كار او ساخته / * مرادش ز هرگونه پرداخته
384
به هرجا كه روى آورد راستى / * فروغ دروغ آورد كاستى
324
به هرجا كه رفتند از آن سرزمين / * مظفر شدند آن سپاه گزين
567
به هركجا كه رسيد آن سپاه كشورگير / * عدو ز تيغ هلاك اربِرَست گشت اسير
624