به آيين معهود كردند بار / * گرانبار از آنها قطار و مهار
1269
به بزم از عطاى توام بهرهور / * به هنگام رزمم تو بخشى ظفر
1272
به لطفم چو خواندى به قهرم مران / * بِهل تا شوم خاك اين آستان
1272
به كثرت ستاره به صولت فلك / * به اقبال خسرو ظفرشان يزك
1278
به پيش سپاه اندرون كوس و پيل / * زمين شد به كردار درياى نيل
1279
به دريا ماهى از حسرت بر آذر / * كه همكاشانه باشد با سمندر
1280
به بستان مرغ را نعل اندر آتش / * كه خوش در بابزن گردد بر آتش
1280
به زارى جسته زاهد در مناجات / * كه با عاصى بود روز مكافات
1280
به صحرا جانور آن كز فنا رست / * ز قوتش روزها بايست لب بست
1280
به نزديك يزدان ز تخمى كه كِشت / * بيابد به پاداش خرّم بهشت
1282
به خاكدان جهان دل منه كه جاى دگر / * براى مسكن تو بركشيدهاند قصور
1287
به داد و دهش گيتى آباد كرد / * دل خلق عالم همه شاد كرد
1289
به بهرام دادند تيغ و سنان / * به برجيس درّاعه و طيلسان
1301
به بحر و به بر كس به خير و به شرّ / * ز حكمش به مويى نپيچيد سر
1318
به اسم و به رسم او وفادار بود / * نكو سيرت و نغز گفتار بود
1320
به جان بود در بند اذعان او / * نمىزد نفس جز به فرمان او
1334
به رأى آفتاب و به بخشِش سحاب / * به كف كامبخش و به دل كامياب
1342
به ديدار مهر و به رتبت سپهر / * سليمان مكان و منوچهر چهر
1342
به ذكر لقب عالم افروختم / * بسى دولت از كنيت اندوختم
1342
به رمز ار چه از نام دادم نشان / * به وقت ثنا ماندهام بىزبان
1342
به اين دانش و داد و آيين و فر / * گمانم نباشد كه باشد بشر
1342
به اقبالش اين توأمان گزين / * به گوهر گرفته زمان و زمين
1343
به دولت ز دولت توان گفت باز / * درين معنى از وى توان جست راز
1344
به هيكل چو فيل و به هيبت هژبر / * به پستى چو سيل و به بالا چو ابر
1344
به گاه جُوَش خوشهء آسمان / * برد رشك بر كِشتهء جوفشان
1344
به جنگ ار بُوَد حاجت اينست ساز / * ولى خود به جنگش نيفتد نياز
1345