به ناخن دو گلبرگ رخساره را / * چنان زد كه خون شد جگر خاره را
1193
به ارمن درآمد چو درياى تند / * صبا را شد از گرد او پاى كند
1201
به من دارد اكنون جهان پشت راست / * مرا زين سپس پاس مردم سزاست
1222
به هرجا عنان تافت با تيغ تيز / * عدو را نبد چاره غير از گريز
1225
به هيكل هژبرى قوى استخوان / * به هيبت پلنگى گه كين دمان
1233
به شومىِ انديشهء نابكار / * بكشتند از ايشان فراوان هزار
1242
به كون و مكان چيزى از خير و شر / * ز كفران نعمت مَدان شومتر
1246
به كفران نعمت دليرى كه كرد / * كه رَخش حياتش سكندر نَخَورد
1246
به امر شهنشاه عالمپناه / * در آن جشنگاه بهشت اشتباه
1258
به جايى كه مأواى بزّاز بود / * جهان را دَرِ خرّمى باز بود
1261
به تدبير آن زمرهء ارجمند / * شد افراخته چارطاقى بلند
1261
به هر صنفى از مردم پيشهور / * بياراسته چارطاقى دگر
1261
به دوران گروه فواكهفروش / * به سرنا و طبل و غريو و خروش
1261
بِه و پسته و لوز و امرود و سيب / * به ترتيب و آيين پذيرفته زيب
1261
به صنعت شده آدمى گوسفند / * كشيده به سر پوستى بىگزند
1262
به ظاهر بُزآسا ولى در نهان / * پرىوار برده دل از انس و جان
1262
به صورت دد ، اما به معنى پرى / * به تن واممان تا ز جان برخورى
1262
به آن پوست بازىكنان پاىكوب / * ز دلها به آن شيوه آرامروب
1263
به يكجا دو خط كوفى و معقلى / * نوشته به بس خوبى و مشكلى
1263
به فرمانگزارى شدند انجمن / * نجومآزمايان بسيار فن
1264
به دانش گزين كرده شد طالعى / * سعادت فزاينده بىمانعى
1264
به امر جهاندار چرخ اقتدار / * ز در پرده برداشت سالار بار
1264
به خدمت كمر بسته سالار خوان / * نشد لحظهاى غافل از كار خوان
1267
به فرمان سلطان صاحبقران / * منادىگرى گشت فرمانرسان
1267
به جمعيتى آنچنان مجتمع / * كه بودند اهل جهان مجتمع
1268
به گردش درآورده سيمينبران / * خرد گشته سرمست و حيران در آن
1268