به بارو برآييم با تير و سنگ / * برانيم خصم ار بود چون نهنگ
1051
به مهميز خاريده پهلوى بور / * به نيزه دو در كرده سندان به زور
1054
به كوه اندر از كوس كين ناله خاست / * ز پيكان در ابر آهنين ژاله خاست
1055
به سر برشده ، خاك و خون ، خُود و ترك / * به كف تيغشان گشته منشور مرگ
1055
به شهر اندرون اسب و استر نماند / * سپه هرچه از چارپا بُد براند
1057
به سالى شدى مرغ از آن بر فراز / * به ماهى رسيدى سوى زير باز
1058
به هركسى كه منقار او مىرسيد / * روان مرغ جانش ز تن مىپريد
1059
به يك دو هفته كه اردو مقيم گشت آنجا / * شد آن مقام چو شهرى پر از مقام و بَنا
1062
به هر گوشه يغما و تاراج خاست / * زمانه بترسيد و زنهار خواست
1082
به اقبال كردند راى شكار / * كه بُد وقت نخچير و گاه بهار
1089
به كف جام و در گوش بانگ رباب / * بر آتش سُرين گوزنان كباب
1090
به فرمانده آن كاو جسارت كند / * فلك مُلك هستيش غارت كند
1101
به پيرامنش درهاى ديولاخ / * به تنگ اندر او وهم ميدان فراخ
1126
به نيروى بخت تو در يك هجوم / * برآريم گرد از همه بوم روم
1131
به جنبش درآمد سپه فوجفوج / * چو درياى جوشان به هنگام موج
1138
به پيش صف روميان كس نماند / * ز گردان شمشيرزن بس نماند
1144
به شمشير تيز آتش افروختند / * همه بوموبرشان همىسوختند
1146
به پيروزى از روميان گشت باز / * به اردوى فرخنده آمد فراز
1147
به تن زيب سرير پادشاهى / * به جان گنجور اسرار الهى
1150
به دولت ملك و دين را داد داده / * به فكرت مشكل گردون گشاده
1150
به قدرت ملك جم زير نگينش / * به همت بحر و كان در آستينش
1150
به اين لطف و كمال و دانش و داد / * نپندارم كه باشد آدمىزاد
1151
به هر مقصد كه شد تيرش روانه / * نباشد منزلش غير از نشانه
1151
به هر سو نوند و سوار و هَيون / * همىرفت با نامه و رهنمون
1154
به پيكان خونريز و شمشير تيز / * نمودند بَدخواه را رستخيز
1160
به گاهى منه دل بر او زينهار / * كه آشوبزارى است ناپايدار
1186