به هرجا كه نيروى من پى فشرد / * مرا بود پيروزى و دستبرد
801
به نزديك صاحبقران نامه كرد / * سخنهاى بد بر سر خامه كرد
802
به نيروى اقبالت اى تاجور / * اگر پر ز دشمن شود بحر و بر
804
به روزى كه باشد گه داروگير / * به گرز و سنان و به تيغ و به تير
804
به ادبار شد نكبتش راهبر / * خطا كرد و بگريخت و او را بتر
807
به هر تير كز شستشان شد روان / * به پهلو درآمد يكى پهلوان
809
به خون غرقه شد مركبان را نعال / * تو گفتى مگر در شفق شد هلال
812
به شكر خدا روى بر خاك سود / * كه پيروزى از داور پاك بود
812
به نيروى بازوى شمشير تيز / * برآورده از روسيان رستخيز
817
به خروارها قندز تيغدار / * سمور سيه نيز بيش از شمار
817
به گوهر بياراسته تخت زر / * نشسته بر او خسرو تاجور
819
به فرمان شه بر سر آبگير / * ز پشت كمانها روان گشت تير
824
به هر شهرى از شادى فتح شاه / * بشارت بران برگرفتند راه
833
به شكرانه رايت برافراختند / * به هر كشورى جشنها ساختند
833
به تسويل نفس و فريب هوا / * غرورى به خود راه داد از خطا
836
به هرجا كه رُوى آرى از نيك و بد / * پناهت خدا باد و پشتت خرد
844
به آيين ببسته بسى چارطاق / * كه هريك بدى رشك نيلى رواق
844
به هر يورت و هر منزل و هر مقام / * كه آنجا رسيد آن شه نيكنام
850
به لب خاك را عنبرآلود كرد / * زمين را به چهره زر اندود كرد
856
به هر شيره ، زان گونهگونه خورش / * كه جان يافت زان ذوق و تنپرورِش
857
به چمنها چو بخش گشت زمين / * يافت هريك به ميوهاى تعيين
859
به « گلابى » كنم نفس مشكين / * تا كنم « سيب سرخ » را تحسين
860
به بر درگرفت و نوازش نمود / * ز ديدار فرزند شادى فزود
864
به هندوستان درزنم آتشى / * نمانم در آن بوم گردنكشى
866
به پيكار دشمن ، دليران فرست / * هژبران ، به ناورد شيران فرست
874
به فتح ار برى كار دولت ز پيش / * ز تأييد حق دان نه از سعى خويش
877