تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1587

مساهمون:

ص١٥٨٧
به خواهندگان گر كسى زر دهد / * به جاى زر ، او شهر و كشور دهد
763
به صحرا ز مرغان سبك‌خيزتر / * به دريا در از ماهيان تيزتر
767
به شاهى كه شاهان روى زمين / * سپردند شاهى و تاج و نگين
772
به پشتى قلعه مسازيد جنگ / * كه در چنگ تركان چو موم است سنگ
772
به شه گفتى ايزد خبر داده بود / * كه بند وى از پيش بنهاده بود
773
به گردون رسيده سربارگاه / * ز فرّ شه ، آراسته تاج و گاه
779
به هر سو اميران و گردنكشان / * به آيين خدمت كمر بر ميان
779
به ناگه يكى اخترش همچو مهر / * فرود آمدى بر كنار از سپهر
782
به آيين اول دگر ره سلام / * به شاه جهان كردى از احترام
782
به هرچند گامى در آن سبزه‌زار / * روانه شده چشمهء خوشگوار
782
به شكرانه اندر سراى سپنج / * به خواهندگان داد بسيار گنج
785
به هر كشور و بوم از اين ابتهاج / * ببخشيد يك ساله مال و خراج
785
به يك حمله كاو بركشد تيغ كين / * بگيرد چو خورشيد روى زمين
787
به گيتى نماند يكى تاجور / * ببندند پيشش به خدمت كمر
787
به هركس كه قهرش فرستد سپاه / * بگيرد بر آن خصم اجل پيش راه
787
به حكمت ز دانشوران بگذرد / * همه مردم اهل را پرورد
787
به او تختگاه سليمان نخست / * رسد و آنگه آفاق گيرد درست
787
به هر سو يكى بارگه چون فلك / * به گردش گروهى چو حور و ملك
790
به فرق سر جمله بَغتاق زر / * گرفته خَم از بار لعل و گهر
790
به قامت چو سرو و سمن‌بو همه / * به طلعت چو ماه سخن‌گو همه
791
به شكرانه بانوى بلقيس فرّ / * برآراست بزمى و جشنى دگر
792
به صد گونه اقبال و شادى و كام / * به عشرت برآمد سه هفته تمام
792
به رسم وداع آن زمان در برش / * گرفت و ببوسيد چشم و سرش
794
به قومى كه اقبال خواهد خداى / * دهد خسروى عادل و نيك‌راى
795
به صاحب‌قران قصه برداشتند / * كه اوزبك دگر رايت افراشتند
798
به هر مرز و بومى كه من تاختم / * ز بيگانه آن خانه پرداختم
801