به فرزند شايسته فرمود شاه / * كه آگاه باشد ز حال سپاه
651
به صد رنج كوشش نمايد به جان / * كه جمع آورد لشكرى بىكران
654
به خون آب داده همه تيغ را / * سنان در جگر دوخته ميغ را
661
به گاه وغا هر يكى صفدرى / * از ايشان تنى و ز عدو لشكرى
662
به تدبير خون ريختن ، تاختند / * به هم تيغ و رايت برافراختند
665
به بالا به كردار آزاد سرو / * به رخ چون بهار و به رفتن تذَرو
673
به اقبال شاه سپهر احتشام / * مهيا شد اسباب شادى و كام
673
به گرد تخت ، خوبانِ سرايى / * جهان را داده از رُخ ، روشنايى
674
به بيگانه مردم مكن اعتماد / * كه يا بى در آخر خلاف مراد
676
به آيين بزمگاهى ساز كردند / * كزان فردوس را در باز كردند
680
به گرد مسند عالم پناهش / * جهانى از بزرگان سپاهش
680
به رسم بندگى ايستاده برپاى / * سر هريك زِ رفعت آسمانساى
680
به حشمت هر يكى افراسيابى / * سپهر سرورى را آفتابى
680
به شكرانه جان را كشيدند پيش / * كه ديدند روى خداوند خويش
684
به بردر گرفت و رخش بوسه داد / * ز مهرش به هنگام غم كرد شاد
686
به آب تيغ توان شست لوح گيتى رازِ / * نقش فتنه و خبث وجود اهل فساد
700
به هر سو روان چشمهء خوشگوار / * درختان پرميوه و كشتزار
709
به خونريز خود تركتازى كند / * چو گنجشك با باز بازى كند
712
به سرپنجهء آهنينت مناز / * كه نيروى دهر است آهنگداز
714
به آن رزمگه زو سوارى نماند / * و زان سركشان نامدارى نماند
716
به هر كشورى قاصدى شد روان / * پرآوازهء فتح نو شد جهان
717
به بازوى قوت خرابش كنند / * به سيلاب خون غرق آبش كنند
740
به دست آورم رهزن شوم را / * به هم برزنم اين بروبوم را
746
به پيروز رايى شه نيكبخت / * به تخت رونده برآمد ز تخت
747
به گلزار گيتى درختى نرست / * كه ماند از جفاى تبرزن درست
754
به سلطان گيتىستان شاهرخ / * خدا داد شزادهاى ماهرخ
762