به درگاه عالمپناه آمدند / * همه دل پر از مهر شاه آمدند
547
به درگاه سلطان هر آن كز ادب / * بپيچد ، رسد روز عمرش به شب
548
به درگاه او هركه كرد التجا / * همه كام او شد به خوبى روا
553
به تأييد حق شاه صاحبقران / * ز توران شده سوى ايران روان
559
به هرجا كه صاحبقران رو نهاد / * مثل زد خرد پشه و تندباد
561
به تاراج بردند بسيار چيز / * به الجه گرفته بسى برده نيز
567
به سوى اردوى اعلى به فتح بازآمد / * سپاه خسرو غازى زِ هر بلاد و ديار
568
به هرجا كه صاحبقران برگذشت / * مسخر شد و هركه بُد ايل گشت
568
به وسواس شيطان و جهل و غرور / * ز راه سعادت فتادند دور
579
به قيامت برم آن عهد كه بستم با تو / * تا در آن روز نگويى كه وفاييت نبود
583
به قتل و به غارت گشودند دست / * سراى سران جمله كردند پست
588
به صد لطف چون گشت پيراسته / * به مهر همايون شد آراسته
591
به خون گشته آغشته هامون و كوه / * ز بس كُشته كآمد ز هردو گروه
593
به اسباب شوكت چنان غرّه گشت / * كه خورشيد در چشم او ذره گشت
603
به گرز و سنان و به شمشير و تير / * برآورده از جان دشمن نفير
615
« به اقبال صاحبقران داشتند »
620
به عزّ دولت صاحبقران و عون إله / * اميرزاده عمر شيخ و آن گزيده سپاه
621
به نيزه كرده سَران چشم بدسگالان كور / * ز نعره كرده يلانگوش خاكساران كر
623
به قصد عدو تنگ بسته ميان / * به الماس كين تيز كرده سنان
644
به كام تو بادا زمين و زمان / * نگهبان جانت خداى جهان
645
به هر منزل كه مشكافشان كنى راه / * منوّر باد چون خورشيد و چون ماه
646
به هر جانب كه روى آرى به تقدير / * ركابت باد چون دوران ، جهانگير
646
به راهت نداريم جان را دريغ / * اگر تير بارد وگر گرز و تيغ
647
به هر كارى ز يزدان ياريت باد / * ز عمر و مُلك برخوردايت باد
648
به گيتى همه خوبى از داد تو است / * كجا هست مردم همه ياد تو است
649
به جان بنده و هركه هست از سپاه / * كمر بستهايم از پى كام شاه
649