به هيكل چو فيل و به هيبت هژبر / * به پستى چو سيل و به بالا چو ابر
424
به غارتگرى چون گشادند چنگ / * بيفتاد آن كشور از آب و رنگ
427
به فرّ طلعت گيتىفروز آذين بست
433
به هر منزلى مجلسى ساختند / * بهشتى نوآيين بپرداختند
435
به روزى كه طالع برومند بود / * نظرها سزاوار پيوند بود
444
به هر حمله خيلى فگندى نگون / * به هر زخم جويى براندى ز خون
454
به ماتم نشستند يكسر سپاه / * همه جامههاشان كبود و سياه
456
به ميدان كين فوجفوج آمدند / * چو درياى جوشان به موج آمدند
462
به خفتان بياراست فرّخ برش / * يكى مغفر خسروى بر سرش
478
به هرجا كه ايشان نهادند پى / * تو گفتى درافتاد آتش به نى
480
به قتل و به غارت برآورده دست / * سراى سران جمله كردند پست
482
به طالعى كه بناى حصار را شايد
484
به فرمان شهزادهء دادگر / * مهندس برآورد دست هنر
489
به كشتى پلى بر گدار كلف / * كشيده چو بر آب مدّ الف
489
به روز چهارم كه سلطان مهر / * كه تاجش ز نور است و تختش سپهر
492
به تسخير اين قلعهء سبزفام / * برآورد تيغ شعاع از نيام
492
به نيروى مردى و مردانگى
493
به صحرا كشيدند آنها همه / * روانست حكم شبان بر رمه
502
به هر كار ازو خواستى ياورى / * كزو ديد پيروزى و برترى
503
به كش برده آن نعش رحمتنگار / * نهادند در مدفن نامدار
509
به فرخندهتر طالعى شد سوار / * جهاندار صاحبقران كامگار
518
به دولت روان گشت با لشكرش / * سپهر و سپهرآفرين ياورش
518
به شبگير برخاست آواى كوس / * شد از گرد لشكر سپهر آبنوس
533
به فرمان سلطان صاحبقران / * خديو جهانبخش گيتىستان
536
به تخصيص آن را كه مردى نمود / * عطاى گران داد و رتبت فزود
539
به درگاه بازآمد از هر ديار / * به فتح و ظفر لشكرى نامدار
544