تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1583

مساهمون:

ص١٥٨٣
به آب اندر افگند ، مركب روان / * به تأييد حق ، شاه صاحب‌قران
286
به هر تيرى از شست صاحب‌قران / * تن جنگجويى به پرداخت جان
288
به نوك سنان گره بر گره / * بسى كرد خفتان گُردان زره
288
به جنبش درآمد زمين و زمان / * تو گفتى بخواهد پريدن جهان
303
به سنگ جده مرد افسون‌پژوه / * جهان ساخت از باد و باران ستوه
313
به پيروزى شاه لشكرشكن / * سپه را دگر جان درآمد به تن
315
به تدبير آسايش آورد راى / * نجنبيد تا روز روشن ز جاى
316
به هر كارى از نيك و بد چاره هست / * بجز مرگ‌كِش چاره نايد به دست
327
به يزدان پناهد به هر نيك و بد / * به درگاه او استعانت برد
333
به فرّ شاه برون رفت و رزم‌ساز آمد / * سوار گشته و اسپان گرفته بازآمد
337
به روزگار همايون او محقّق شد / * كه چيست معنى لفظ مكارم اخلاق
356
به اقبال بنشست صاحب‌قران / * به فرّش همه مملكت شادمان
371
به لشكر نبسته است فتح و ظفر / * كه هست آن عطيّه ز جاى دگر
378
به هر جانب كه باشد نصرت آنجاست
379
به راه ار بود نوعى از بستگى / * گشايش پذيرد به شايستگى
383
به پاسخ گشادند يكسر زبان / * دعا و ثنا كرده زيب بيان
387
به ديباى اين دولت تازه عهد / * عروس جهان را بياراى مهد
393
به فرمان ز هر كشورى مهترى / * به درگه رسيدند با لشكرى
393
به نوك سنان پيل برداشتى / * سپاهى به يك حمله برگاشتى
393
به سر مناره اشتر رود و فغان برآرد / * كه نهان شدم من اينجا مكنيدم آشكارا
397
به احسان كند خاطر خلق شاد / * جهان يكسر آباد دارد به داد
402
به روزى كه نيك‌اخترى يار بود / * نمودار دولت پديدار بود
403
به عزّ و ناز در آن منزل بهشت آيين / * كه هست غيرت و نزهت‌سراى خلد برين
406
به فرّخ‌تر زمان شاه جوان‌بخت / * به دار الملك خود شد بر سر تخت
406
به دولت توان كرد اين كارها
418
به جنبش درآمد سپاهى كه كوه / * گدازان شد از گرمى آن گروه
419