به قبچاق و سقسين و بلغار و چين / * به ملك ختا و ختن همچنين
173
به هرجا جهان ديده گندآوران / * فرستاد با لشكر بىكران
173
به گيتى ز سلطان نشانى نماند / * ز حالش كسى داستانى نخواند
173
به جاه و به قدرت چو گردون شده / * سپاهش زِ سياره افزون شده
174
به فرمان زهر كشورى مهترى / * به درگه رسيدند با لشكرى
175
به قرشى همىخواند آن تختگاه / * در او شاه قبلا چو بر چرخ ، ماه
178
به فرمان آن نامور شهريار / * به گردش كشيدند ديوار چار
178
به كرياس خواندى نخستين حصار / * دوم جاى ميران خنجر گذار
178
به نوبت يكى مه به درگاه بر / * همىبود هرروز بزم دگر
182
به تشريف اميرانش را ياد كرد / * به بخشش دل همگنان شاد كرد
183
به آن نامور بد قوى پشت شاه / * كه هم كاردان بود هم نيكخواه
201
به هر كار از او خواستى ياورى / * اگر صلح بودى و گر داورى
201
به فرق و قدم زيب تاج و سرير / * ز دست و دلش بحر و كان در نفير
207
به هر عهد نايد ز دوران پديد / * درِ كينه را خنجرش بُد كليد
209
به يارى قيد و سپاه بُراق / * بگيرد خراسان و ملك عراق
209
به اميد شاهى ز ايران زمين / * ز جيحون گذر كرد دل پر ز كين
210
به شهزاده تبشين اغل بازخورد / * ز خيل و سپاهش برآورد گرد
211
به رزم اندرون زهر و ترياكسوز / * به بزم اندرون ماه گيتىفروز
217
به گاه عطا ابر گوهر نثار / * به هنگام كين بَبْر دشمن شكار
222
به ميرى و شاهيش ميلى نبود / * به اشغال دينى تقاعد نمود
223
به غير از حدود و نواحىِ كَش / * نكرد از ممالك دگر جاى خوش
223
به مينو روانش پر از نور باد / * به عزّ لِقا شاد و مسرور باد
223
به نام خدايى كه از نام اوست / * كه ما را توانايى گفتوگوست
227
به عهدش ز رفعت شده فرش عرش / * پى گَرد نعلين او عرش فرش
229
به مزد انتقامش ز كفار حيف / * قوى داشت دست نبوّت به سيف
229
به هنگام دولت چو آواز داد / * دلم مرغ انديشه پرواز داد
230