به زاوه نماندند جز خاك و باد / * كه لعنت بر آن كوس و افسوس باد
133
به جايى توقف نمىساختند / * شب و روز لشكر همىتاختند
133
به خدمت زمين هفت جا بوسه داد / * پس آنگه زبان ثنا برگشاد
135
به هرجا كه او رو نهادى به راه / * ز تركان بدانجا رسيدى سپاه
136
به پُشتى بارو و شهر و حصار / * كه مىكرد گرد جيحون به گردش گذار
140
به ده روز كردند بارو خراب / * فكندند باروى ترمذ در آب
140
به اسم شماره جهاندار گفت / * كه آيد همه كس برون از نهفت
141
به يك هفته شد همچو درياى خون / * ز شهر آوريدند مردم برون
142
به سه ماه تولى گيتىستان / * گرفت اين همه تا در سيستان
153
به هر شهر ، كان جنگجو برگذشت / * كسى باز نشناخت آن را ز دشت
153
به هر سو كه باره برانگيختى / * همى خاك با خون برآميختى
158
به صحرا چو شير است و پيروز جنگ / * به دريا دلير است همچون نهنگ
159
به قتل آنكس آمد كه برپاى ماند / * به غارت برفت آنچه برجاى ماند
161
به نيروى اقبال و بخت جوان / * سعادت قرين و ظفر همعنان
162
به ايران چو شاه اين همه كام يافت / * تنآباد و دل خوش به توران شتافت
163
به ايران و سلطان و تاج و سرير / * به آواز نوحه كنند و نفير
163
به اردوى فرخنده آمد فرود / * به دل خواهاو گشته چرخ كبود
164
به همدان و زنگان و شهر سجاس / * به قزوين درافتاد از ايشان هراس
164
به ايران زمين دودمانى نبود / * كز او اين سپه برنياورد دود
165
به سه سال رفتند و گشتند باز / * به فرمان سلطان گردن فراز
166
به پيش مغل چون كشيدند صف / * برآمد غريوى ز هردو طرف
167
به فرمان شه بر سر آبگير / * ز پشت كمانها روان گشت تير
167
به قاشين درون شهرهاى دگر / * به پيكار كردند زير و زبر
167
به يك ماه ، با تحفه و پيشكش / * شتابم بدان بارگه شاد و خوش
168
به اقبال بر تخت شاهى نشست / * گرفتند جغتاى و اوتگينش دست
172
به يك بار نه بار زانو زدند / * بدانديش را چين بر ابرو زدند
172