تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1579

مساهمون:

ص١٥٧٩
به جُنگدو خورش آنچنان تنگ گشت / * كه نانى به جانى نيامد به دست
89
به پيكار كوشلك درآمد نخست / * ابا لشكر گور خان جنگ جُست
98
به جان ، كوشلك گرچه دادش امان / * ولى بستد از دست او خان‌ومان
103
به فرمان شاهنشه گيرودار / * بياورد صندوق جامه هزار
107
به اترار تجار را باز داشت / * كه تا بود ، از آن در دل آزار داشت
108
به هر تار موى سر بىگناه / * هزاران سر سروران شد تباه
111
به هر نيم جَو نقره - كان خود مباد / * بسى خرمن زر گران شد به باد
111
به ميران و گردن‌كشان مژده داد / * كه يزدان ، دل پُر غمم كرد شاد
112
به سلطان فرستاد از آن پس پيام / * كه بركش كنون تيغ كين از نيام
112
به جاه و سپاه آنچنان غره بود / * كه خورشيد در چشم او ذرّه بود
115
به خدمت كمر چون به مدحت زبان / * ببستند اين و گشادند آن
121
به شهزاده جوجى چنين گفت شاه / * كه آهنگ قرقِز بكن با سپاه
121
به فرمان روان گشت جوجى اغُل / * ابا او فراوان سپاه مُغُل
121
به پيش حصار از پى تخت شاه / * به گردون برآمد سر بارگاه
122
به انبار مال و به خروار زر / * بدادند و از جان خريدند سر
124
به يك روز شد سوخته خشك و تر / * نه بىجان به جا ماند نى جانور
124
به شهر اندرون يك سپاهى نماند / * به جز دود از ايشان سياهى نماند
124
به اترار شه‌زادگان پنج ماه / * همى جنگ كردند با آن سپاه
124
به دو روز زير و زبر گشت شهر / * همه خلق گشتند كشته به شهر
126
به صحرا شدند و همه خانه را / * به فرمان سپردند بيگانه را
126
به پيكار سه روز برخاستند / * به روز چهارم امان خواستند
127
به سوى خجند آن‌گه او رو نهاد / * مدارا و آزرم يك سو نهاد
127
به دشمن سمرقند در كارزار / * دليرى نمودند مردان كار
130
به سه سال بايد كه آن بوم‌وبر / * شود از شما پاك زير و زبر
132
به رسم قراول به هر انجمن / * جبه پيش رو بود با يك تُمَن
132
به سه روز شد پست باروى شهر / * بكشتند پير و جوان را به قهر
133