بگويند با مردم زيردست / * رعايا و درويش و هركس كه هست
1222
بگير قبضهء شمشير عدل و جنبش كن برآ / * به گرد همه هند ، پادشاه آسا
923
بل اين دان كه شاهى چو خوارزمشاه / * كه بودش جهان سر به سر در پناه
174
بلا بر سر خود فرودآورند / * كه با ياد مستان سرود آورند
801
بلا گشته از كثرت خود ملول / * فكنده قضا حيرتى در عقول
1101
بلبلان اين گلستان را نواى ديگر است
661
بلرزيد از آن ترس بر خود چو بيد / * ببريد از تخت شاهى اميد
133
بلرزيد كوه و بجنبيد دشت / * غريو از نهم آسمان درگذشت
744
بلقيس عهد ، سوى سليمان رسيد باز
306
بلند اخترت عالم افروخته / * زوال ، اختر دشمنت سوخته
716
بلندى و پستى و صحرا و دشت / * به نزهت چو روضات جنّات گشت
1257
بلى شومى كفر و ظلم و خطا / * برآورد از آن خطّه دود فنا
940
بلى هرچه هست ار صواب ار خطاست / * سبب دارد اما مسبّب خداست
1128
بماناد فرمانده و كامران / * فزون زانچه عادت شمارد جهان
934
بماناد جاويد در عزّ و ناز / * به كام دل دوستان سرفراز
1156
بَنانش منبع انهارِ توفيق / * زبانش مطلع انوار تحقيق
1150
بناى مناره ز خشت و گل است / * مناره ز محلوج بس مشكل است
1262
بنايى مُمَكّن به عزّ و بقا / * بديع و نشاطآور و دلگشا
861
بنه در يك شكارستان نمىماند / * شكارافكن شكارافكن همىراند
631
بو العجب واقعهاى باشد و مشكل كارى / * كه نه پوشيده توان داشت نه گفتن يارند
755
بود كامش از شاهى و برترى / * رعيتنوازى و دينپرورى
402
بود پادشه سايهء ذو الجلال / * و زان سايه باشد جهان را جمال
458
بود گردون فرودِ پايهء او / * عالم اندر پناه سايهء او
664
بُوَد پادشا سايهء حق به حق / * بُوَد كار ايشان به ديگر نَسَق
995
بوسه دِه ، دَست آنكه تاك نشاند / * بيخ كَرم از كَرَم به خاك نشاند
860
بوى تو نكردهست صبا فاش هنوز / * تا بر تو وزد باد صبا باش هنوز
266