بكشتند شهزادگان را به زار / * كه ايلى پس از جنگ نايد به كار
125
بكشتند چندان در آن بوموبر / * كه از خون روان گشت رود دگر
140
بكشتند چندان ز قبچاق و روس / * كه از خون زمين شد چو چشم خروس
166
بكشتند يا زنده كردند اسير / * زن و بچهشان الجه برنا و پير
635
بكشتند چندان ز هردو گروه / * كه شد خاك دريا و هامون چو كوه
690
بكشتند ازيشان ز اندازه بيش / * وگر ماند ازيشان كسى بود ريش
726
بكشتند گُردان كشورستان / * به تيغ سياست بسى تركمان
1038
بكشتند چندان ز رومى سپاه / * كه گل شد همه خاك آوردگاه
1144
بكل عقد و حل بود در دست او / * بزرگان و گردنكشان پست او
1334
بكند و بكشت و برفت و بِبُرد / * نمانده كسى نه بزرگ و نه خُرد
153
بكندند يكباره آن بوموبر / * بسى قلعه كردند زير و زبر
1025
بكوشيم در جنگ مردانهوار / * چه انديشه از لشكر بىشمار
254
بگرديد عالم ز آيين خويش / * كه آمد عجب مشكلى سخت پيش
1328
بگرفتن و كندنش ز بنياد / * زين شه به دو هفته يافت تَيسير
1174
بگريست تخت زار بر آن شاهزاده بر / * كآورد فخر افسر شاهى به گوهرش
1184
بگستر ثنا و ز من عرضه دار / * كزين برنيايد بسى روزگار
504
بگسترد فرمان به هر كشورى / * به هر منزلى بىكران لشكرى
174
بگسترد طاووس خورشيد پر / * فروبرد زاغ گريزنده سر
552
بگسترد فرّاش صد نوع فرش / * ز بهجت زمين گشت مانند عرش
845
بگسترده فراش صد گونه فرش / * ز بهجت زمين گشته مانند عرش
1258
بگسترده در وى بساط حرير / * شده خوبرويان در آن جايگير
1261
بگشتند و كشتند و كردند پست / * چو زان بوم سلطان نيامد به دست
160
بگفت اين و ديده به هم برنهاد / * تو گويى كه چنگيز خان خود نزاد
169
بگفت اين و بر كرد مركب ز جاى / * به ميدان درآمد به عون خداى
454
بگفتند در پيش شه آن سپاه / * بَد و نيك احوال خوارزمشاه
117
بگفتند يكيك بر او آفرين / * كه اى نامور شهريارِ گُزين
515