برآورده از جان فغان و خروش / * زمان تا زمان زو همىرفت هوش
1186
برآورده خود را به شكل و به رنگ / * چو روباه و كفتار و ببر و پلنگ
1262
برآورده دست هنر ذو فنون / * دو هودج روان بسته بر يك هَيون
1263
برآوردهاى ديد سر بر هوا / * پر از مردم و ساز و چنگ و نوا
1034
برافراخت اعلام اسلام را / * برانداخت ناقوس اصنام را
12
برافراخت صاحبقران تاج زر / * برافروخته تخت شاهى به فرّ
403
برافراخت فرمانده مصر و شام / * به بازوى كين رايت انتقام
1064
برافراخته نيزه و گرز و تيغ / * زده بر سر دشمنان بىدريغ
553
برافروخت آتش ز درياى آب / * تو گفتى كه دارد قيامت شتاب
691
برافروخت گويى به جنّت سعير / * چه حور و چه وِلدان كه گشتند اسير
1057
برافروخته شمعى از نور فكر / * خِرَد ساقى و مى ، معانى بكر
230
براق عزم تو گامى كه برگرفت از هند / * نهاد گام دوم بر اقاصى ارّان
1008
برانداخت رسم فساد و فجور / * ز گيتى به يكباره نزديك و دور
232
براندند اعدا به شمشير و تير / * برآورده از جان ايشان نفير
658
برانگيخت سلطان محمد سپاه / * به يارى عثمان سمرقند شاه
101
برانگيخت يكرانِ كلك دبير / * ز ميدان كافور گرد عبير
591
برانگيختند اهل هر پيشهاى / * سزاوار كار خود انديشهاى
1260
بر او آفرين خواند و بر لشكرش / * سخنها بسى گفت از هر درش
649
براى يكى توده خاك نژند / * چرا داشت بايد دل خود به بند
457
برده بودى و داوت آمده بود / * چون تو كج باختى كس چه كند
272
برفت او و هر مال و ملكى كه داشت / * براى شما شش پسر واگذاشت
53
برفت و بِرُفت آن ولايات را / * به غزنين درآورد رايات را
161
برفتند بر عادت منغله / * به پيش اندرون با بسى مشغله
81
برفتند اين هر سه با سى هزار / * سواران جنگى خنجرگذار
132
برفتند ميران به فرمان شاه / * ببردند تا مولتان آن سپاه
160
برفتند از جاى يكسر چو كوه / * دها ده برآمد ز هردو گروه
304