بر اطراف ، اركان پرداخته / * ستونهاى مرمر برافراخته
861
بر آن پل ز جيحون گذر كرد شاه / * به تأييد حق با تمام سپاه
868
« برعكس نهند نام زنگى كافور »
896
بر عدد لشكرش وقوف ندادند / * چهره گشايندهء يقين و گمان را
924
بر اقبال از اين به چه باشد دليل / * كه طفلى زِ خيلش سُگالد به پيل
931
بر آن آستان هركه روى نياز / * نهاد از درش كامران گشت باز
1025
بر فراز بارهء او پاسبان در تيره شب / * ماه را چون چشم ماهى ديدى از سوى مغاك
1045
بر سر سورش از نشيب و فراز / * اژدهايى دمان كمندانداز
1073
بر او آشيان كرده مرغان جنگ / * چه مرغان كهشان مرگ منقار و چنگ
1078
بر دلش نور تجلّى تافته / * بهره از علم لدنّى يافته
1086
بر مزرع گيتى ار وَزَد باد فنا / * از خرمن توده ، توده كاهى كم گير
1127
بر آنيم كز فرّ اقبال شاه / * نمانيم در روم و بومش گياه
1130
بر خاك ريخت آن گل دولت كه باغ ملك / * با صد هزار ناز بپرورد در برش
1184
بر او خواندند آفرين خداى / * كه تا جاى باشد تو باشى به جاى
1221
بر آنم كه گيتى شود چون بهشت / * كنم دفع رسم بد و كار زشت
1223
بر او لكلكى كرده دايم قرار / * كه او داشت نَسر فلك غمگسار
1263
بر آن سر كه خاك سيه بُد دريغ / * برافشاند گوهر چو باران ز ميغ
1335
بر آن دَر ز كمتر غلامان « شرف » / * دُعا تيرش و استجابت هدف
1346
برآراست شهزادهء كامگار / * سپاهى ز كثرت برون از شمار
1053
برآراست رزمى كه خورشيد و ماه / * نديده است هرگز چنان رزمگاه
1138
برآراسته يكسر اسب و سوار / * همه با سلاح آنچه آيد به كار
803
برآشفت سلطان ز گفتارشان / * برانگيخت لشكر به پيكارشان
116
برآشفت و گفتى از آن آگهى / * تنش گشت يكباره از جان تهى
1193
برآشفت احوال خلق جهان / * از انديشه غمناك شد انس و جان
1296
برآمد ز قوم كرايت نفير / * كه شد خسته رخسار سنگون به تير
76
برآمد از آن غصه از خورد و خواب / * دل و ديده گشته پر از خون و آب
111