تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1567

مساهمون:

ص١٥٦٧
بُدى همچو رخسار او قرص هور / * دگر غبغبى داشتى چون بلور
68
بُدى زهر و ترياق در كين و مهر / * به ديدار و مقدار مهر و سپهر
216
بدى را جزا هركه بيند كه چيست / * به كردار خويشش نبايد گريست
510
بدى رزم صاحب‌قران رستخيز / * امان‌خانهء جان خصمش گريز
556
بديشان يكى بيشه نزديك بود / * كز انبوه آن قوم تاريك بود
56
بدين كار يك چند مرد آرميد / * اغوز خان سخنهاى ايشان شنيد
51
بدين فتح نامى و كامى سترگ / * ثنا كرد بر كردگار بزرگ
79
بدين چيزها كرد الجامشى / * بسى يافت از خان سيورغامشى
86
بدين‌گونه يك چند با گل رخان / * به شادى به سر برد چنگيز خان
164
بدين‌گونه چل روز پيكار بود / * زمين پر ز خون و هوا تار بود
255
بدين مىسزد گر بخندد خرد / * ز من خود كجا كى پسندد خرد
340
بدين مژده گر جان فشانم رواست / * كه اين مژده آسايش جان ماست
584
بدين شادمانى يكى بزم ساخت / * به گردون سر بارگه برفراخت
785
بدين شيوه هم پوستين‌دوز چُست / * گهى يوز شد گاه شيرى درست
1262
بدين ساز و سان لشكرى پرهنر / * نبوده است و مثلش نباشد دگر
1301
بدين‌سان لشكرى با ساز و آيين / * ز كين ابروى مردى كرده پرچين
1130
بدين‌سان كشيدند تا جشنگاه / * جهان مانده حيران در آن رسم و راه
1269
بدين‌گونه چندى به بزم شهى / * همىكرد هرروز گنجى تهى
438
بدين‌گونه آن خسرو ارجمند / * به گرز و به تيغ و سنان و كمند
454
بدين‌گونه هر صانع و پيشه‌ور / * هنرها نموده به‌طورى دگر
1263
بر لوح كاينات بدين لطف پيكرى / * ننگاشت تاكنون قلم واهب الصُّوَر
17
بر عدل او نهاده خلافت هزار دل / * بر رأى او گشاده سعادت هزار در
17
بر اين دشت هروقت بازى كنند / * به روز نشاط اسب تازى كنند
62
بر آنها كه بودند نيرنگ ساز / * در آن جنگ و پيكار بودند باز
74
برافراخت نُه پايه طاق سفيد / * درخشنده از در چو تابنده شيد
84
بر آن هردو لشكر زمين تنگ بود / * كه پهنايشان بيست فرسنگ بود
167