تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1566

مساهمون:

ص١٥٦٦
بخت جوان همدم و نصرت قرين / * دولت فرخنده اثر همنشين
467
بخسبد كسى با دل دردمند / * كه از درد او بر من آيد گزند
1222
بخست و ببست و بكند و بسوخت / * گرفت و نهاد و خريد و فروخت
404
بخوردند سوگند بر دين خويش / * بكردند عهدى به آيين خويش
73
بد او مهتر صنف نيرونيان / * همو شاه و سردار قوم قيان
66
بُد اردو ز كثرت جهانى دگر / * ز گرد سپه آسمانى دگر
751
بُد از هر ديارى و هر كشورى / * سپاه گران با گزين سرورى
868
بُد بيم كه مركبان انجم / * هم نعل بيفكنند و هم سم
1296
بدان‌گونه نيرنگ ساختند / * كه سنگى به آب اندر انداختند
73
بدان سر فرازان لشكرپناه / * به هنگام رفتن چنين گفت شاه
132
بدان‌سان كه چنگيز خان گفته بود / * تو گفتى قلم خود چنان رفته بود
166
بدان‌گونه خانى ز مادر نزاد / * حليم و كم‌آزار و نيكو نهاد
209
بدان رستخيز و دَمِ زمهرير / * خروش يلان بود و باران تير
314
بدان را زِ بَد دست كوتاه كرد / * روان را سوى روشنى راه كرد
403
بدان فتح يك جشن شاهانه ساخت / * سران سپه را به احسان نواخت
629
بدان روميان بر بِبخشود شاه / * گنهكار شد رسته با بىگناه
1134
بدانديش آن شاه گيتىفروز / * نباشد مگر خوار و برگشته روز
298
بد انديش تو هست بيدادگر / * بپيچد رعيت ز بيداد سر
387
بدانديش را چون شد آشفته بخت / * بيامد سرافكنده تا پاى تخت
501
بدانديش مردم بجز بد نديد / * بيفتاد و عاجزتر از خود نديد
669
بدانديش توست آن و خونخوار خلق / * كه نفع تو بيند در آزار خلق
793
بدانست شه كو چه گويد همى / * بگفت اندر او جفت جويد همى
87
بدانست كان تخم كو كشته بود / * برسته است و بارش بخواهد درود
122
به دو جويى بيابى در حبش حور / * نيابى گرنه زو جويى ز مه نور
664
به دو ساخت از هر طرف منجنيق / * به پايان آن باره‌ها باسليق
1036
بدى از تمامى گله‌شان نشان / * قياس شمردن چنين بودشان
61