بپرسيدش از رنج راه دراز / * روان برد شهزاده پيشش نماز
1112
بپوشيد صاحبقران پوش جنگ / * نشست از بر بارگى بىدرنگ
478
بپوشيد خيمه همه دشت و كوه / * ز اردو شده كوه و صحرا ستوه
723
بپوشيد باران سنگ آفتاب / * ز پيكان فروريخت پرّ عقاب
1058
بپوشيده بر هر يكى زيورى / * فرازش به هر گوشه رامشگرى
844
بپيوست رزمى گران كز سپهر / * گريزنده شد ماه و بگريخت مهر
393
بتان پرىوش به رامشگرى / * همه شيوهء ساقيان دلبرى
844
بترس ار چه شيرى ، ز شيرافكنان / * دليرى مكن با دليرافكنان
713
بترسيد از گفتش اونگ خان / * بگرديدش از بيم رنگ از رُخان
74
بترسيد و بُبريد از جان اميد / * بلرزيد از يم بر خود چو بيد
122
بترسيد كان شاهِ بحر اغتراف / * چو موسى به دريا درآرد شكاف
854
بجز مُطرب كسى را زن نبودى / * برهنه كس بجز سوزن نبودى
13
بجز پيشكاران ز برنا و پير / * نبردند كس را از آن شهر اسير
161
بجز جنگ چون چارهاى ره نَبُرد / * صف آراست وز بيم جان پى فشرد
656
بجز خون شاهان در اين طشت نيست / * بجز خاك خوبان در اين دشت نيست
722
بجز مطرب كسى رهزن نبودى / * برهنه كس بجز سوزن نبودى
795
بجز تير قضا از شست تقدير / * بدينسان بىخطا كس نفكند تير
1151
بجنبيد لشكر ز كِه تا به مه / * گران گشت يال يلان از زره
1053
بجنبيد لشكر سراسر ز جاى / * به فرمان سلطان كشورگشاى
1144
بجنبيد لشكر كران تا كران / * به جوش اندرآمد زمين و زمان
1171
بجوشم بجوشد جهان از شكوه / * بجنبم بجنبد همه دشت و كوه
866
بجوشيد بحر و بلرزيد كوه / * روان گشت لشكر گروها گروه
804
بجوشيد گفتى زمين و زمان / * بجنبيد گيتى كران تا كران
868
بجوشيدند از هر سو سواران / * دليران نبرد و نامداران
1129
بحر محيط كفزده بر سر ز بيم غرق / * از بس كه گشت روى زمين جمله موجخيز
1172
بخار نثارش ز درياى دست / * چو بر شد هوا از گهر ابر بست
437