« اينكه مىبينم به بيدارىست يا رب يا به خواب ؟ »
712
اين فضايل زينت تاج مِهىست / * منشأ آن شاهى و فرماندهىست
1085
اين است كمال كامگارى / * دينپرورى و بزرگوارى
1149
اين است كمال كامگارى / * بازوى قوى و حسن تدبير
1174
اين جهان چون مسخرش كردى / * بعد صد سال آن جهانش ده
1223
با خود آورده از آنجا نه به خود بربسته
234
با همت او حوصلهء دريا تنگ / * با رفعت او مرتبهء گردون پست
250
با هژبران بيشه همبالين / * با پلنگان كوه ، همبستر
267
با تير قضا سپر نباشد
309
با چنين همت نيايد راست كار سرورى / * پست همت در جهان هرگز نيابد برترى
322
با سپاهى ظفر طليعهء آن / * كار سازَش مُهِيمِن ديّان
417
با سپاهى برون ز حيّز حصر / * در شجاعت همه يگانهء عصر
450
با ناوك ديدهدوز تقدير
485
با تير قضا سپر نجويد هشيار / * با حملهء تقدير چه صحرا چه حصار
485
با عفو خسروانه چه سنجد گناه خصم / * دريا ز باد گردفشان تيره كى شود
537
با ولىنعمت ار برون آيى / * گر سپهرى كه سرنگون آيى
668
« با درونى ز غير حق آزاد »
1321
با هزار انديشه از پير خرد كردم سؤال / * سر برآورد و به زارى كرد سوى من نگاه
1330
باج ستان ملوك تاج ده انبيا شحنهء / * هشتم بهشت خسرو مالك رقاب
5
باد را از نكهت او مشك اذفر در كنار / * نيست جز نرگس در آن آب و هوا كس ناتوان
15
باد در زير ران سليمانوار / * رعد غرّان و برق آتشبار
313
بادا يا رب روان آن شاه كريم / * در خلد برين به عزّ جاويد مقيم
1340
بارك اللّه خامهء دُربار او / * شاخ اقبال است و دولت يار او
1085
بارگه ويران شد و خيمه گريبان چاك زد / * چتر و خرگه شد چو اجرام فلك زير و زبر
1330
باز چون آفتاب سر برزد / * بر سر خود كوه خنجر زد
535
باز در وقت آنكه ظلّ زمين / * كرد بر موكب شعاع ، كمين
535