تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1562

مساهمون:

ص١٥٦٢
اميران و گردان با فرّ و جاه / * بزرگان لشكر سران سپاه
1259
اميرى كه در رزم بودى چو سام / * على قدر ، عثمان عباس نام
774
« انجام چنان كار چه باشد جز از اين »
1192
او را چنان بلند شود دست اقتدار / * كو پاىبوس حضرت صاحب‌قران بود
283
او جان جهان بود و در آن حال از خوف / * بر جانْش دو صد هزار جان مىلرزيد
638
اوانى زرين فزون از هزار / * پر از لعل‌گون بادهء خوشگوار
674
اوّل شكسته باش كه اوج سرير مُلك / * يوسف پس از مجاورت قعر چاه يافت
278
اهالى بغداد را زان ممر / * نديدى كه آخر چه آمد به سر
1101
« اهل دل در صورتش معنى رحمت ديده‌اند »
788
اى پنج و دو را شمار با تو / * تو غافل و جمله كار با تو
27
اى بر قد تو قباى شاهى شده چُست / * هان تا چه كنى كه نوبت دولت توست
96
اى حسن خط از دفتر اخلاق تو بابى / * سلطانى از اوصاف تو حرفى زِ كتابى
242
اى خسرو دين‌پرور اسلام‌پناه / * شايستهء افسرى و زيبندهء گاه
554
اى سپاهت را ظفر لشكركش و نصرت يزك / * نه يقين بر طول و عرض لشكرت واقف نه شك
650
اى كه بر چرخ ايمنى زنهار / * تكيه بر آب مىكنى هشدار
890
اى همه هستى ز تو پيدا شده / * خاك ضعيف از تو توانا شده
1137
اى دل اگر از غبار تن پاك شوى / * تو روح مجرّدى بر افلاك شوى
1286
اى آن‌كه لاف مىزنى از دل كه عاشق است / * طوبى لك ار زبان تو با دل موافق است
1325
اى خزان ! بنياد باغ و بوستان درهم شكن / * كان درخت ميوه‌دار از باغ و بستان غايب است
1329
ايام سست راى و قَدَر سختگير گشت / * اوهام كند پاى و قضا تيز تاب شد
1324
ايدى قوت شد از پرسش شاه شاد / * از ايغور زمين رو به حضرت نهاد
86
ايدى قوت از آن پس زمين بوسه داد / * ثناى سرافراز شه كرد ياد
87
اين رقم‌ها زان بر اين جدول كشيد / * تا همى اوْج و هبوط آيد پديد
28
اين جمله ز تدبير تو دانم كه همه حال / * رأى توأم آيينهء اقبال‌نما شد
161
اين چه بزم است مگر گلشن كام است اينجا / * خضر در آرزوى جرعهء جام است اينجا
308
اين مستى تو مستى مستى دگر است / * وين هستى تو هستى هستى دگر است
333