اگر چون بجز آهنين دِزْ نبود / * چنان شد كه گويى كه هرگز نبود
129
اگرچه سپاه مُغل دور بود / * ولى گردشان در نشابور بود
134
اگر خونم آنجا بخواهند ريخت / * ز فرمان يزدان نخواهم گريخت
143
اگر ديدى آن جنگ را پور زال / * ببوسيد او دست سلطان جلال
158
اگرچه به مرگش زبان بُد خموش / * ولى دل نبد خالى از تاب و جوش
169
اگر طالبى آفريننده را / * ميالا به غيرش دو بيننده را
228
اگر كوه آهن بجنبد ز جاى / * نبرّد رگى تا نخواهد خداى
273
اگر بزرگ عطا بود ازو غريب مدان / * نهاد بحر بزرگ است از آن بزرگ عطاست
284
اگر پاى پيل است و گر پرّ مور / * ازو يافت هريك ضعيفى و زور
333
اگر خنجر شه بود در نيام / * ز عالم برافتد حلال و حرام
458
اگر جان رود در سر كار او / * ندارم روا رنج و آزار او
464
اگر باد گردد به گاه گريز / * شود آسمان بر سرش فتنه بيز
626
اگر گوهرت بايد و گر نهنگ / * ز درياى من هردو آيد به چنگ
802
اگر هركس آرد كفى سنگ و خاك / * شود تا لب انباشته آن مغاك
854
اگر برفروزى ز مه صد چراغ * ز خورشيد باشد بر او نام و داغ
928
اگر ماهى از سنگ خارا بود / * شكار نهنگان دريا بُوَد
949
اگر پاى پيل است اگر پرّ مور / * ازو يافت هريك ضعيفى و زور
987
اگر عفو شاهم ببخشد گناه / * نپيچم دگر روى خدمت ز راه
1023
اگرچه گنهكارم و تيره روز / * به عفو تو اميدوارم هنوز
1023
اگر پشّه را تاب عنقا بُوَد / * سزد گر ترا كينه با ما بود
1031
اگر من به روم اندر آرم سپاه / * چو هند آن همه بوم گردد سياه
1031
اگر فتنه گيرد سمك تا سماك / * چو ايزد نگه دارد از بد چه باك
1065
« اگر بار خار است خود كِشتهاى »
1066
اگر من سپاهى فرستم به روم / * ترا تيغ فولاد گردد چو موم
1119
اگر بشنوى آنچه بهبود توست / * نگردى ز پيمان به عهد درست
1124
اگر نيك و گر بد به حكم خداست / * كه را راه پرسش ز چون و چراست
1125