اگر مرد كارى بيفشار پاى / * من اينك رسيدم نگه دار جاى
1129
اگر بار خار است خود كِشتهاى / * وگر پرنيان است خود رشتهاى
1148
اگرچه واقعه بس هايل است و جانفرساى / * به صبر كوش كه با صابر است لطف خداى
1195
اگر كار دارى به يك مشت خاك / * زيان جويد اندر بلند و مغاك
1222
اگرنه به آتش بسوزم تنش / * كنم بر سر دار بر گردنش
1222
اگر خراب شد اين مملكت ز شاه مدان / * كه نزد مردم دانا گناه مولاناست
1227
اگر كامگار است و گر بىنوا / * نگوييد با كس ز چون و چرا
1267
اگرچه واقعه بس مشكل است و جانفرساى / * به صبر كوش كه كس نگذرد ز حكم خداى
1300
اگر ما ز فرمان شه سر كشيم / * سجلّ وفا را قلم دركشيم
1311
اگرچه دلم بود از آن بامزه / * همىكاشتم تخم و بيخ بزه
340
الحمد للّه على انعامه / * قد رَجع الحق إلى مقامه
306
الس ميل كردند جمله بدين / * بدين شايد ار گويمش آفرين
216
الُس گشته يكباره زير و زبر / * نمانده ز مردم در آن بوم اثر
626
« اللّه اللّه كه تلف كرد و كه اندوخته بود »
1331
الهى تو اين دولت پايدار / * ز چشم بدان جاودان گوش دار
1283
الهى به حقّ دعاى رسول / * به سبطين و زهرا و زوج بتول
1346
امان در زمانش به حدى رسيد / * كه منسوخ شد رسم بند و كليد
232
امان يافت هركس كه گردن نهاد / * شده عاصيان را سر و زر به باد
853
اميد تازه و دولت قوى و بخت جوان / * مراد حاصل و دشمن ز بيم در غم جان
382
اميد سپاه و سپهبد به توست / * كه روشن روان باشى و تندرست
651
اميد سلاطين گيتىستان / * گسسته به كلى ز تسخير آن
709
اميران تايانگ بىلشكرش / * چو ديدند پويان در آن كشورش
79
اميران و شهزادگان چند شهر / * گرفتند و كردند ويران به قهر
87
اميران به جاى خود از چارسو / * فزون هر يكى را زِ جمهاى و هو
672
اميران لشكركش كامگار / * نمودند تقديم رسم نثار
785
اميران و هركس كه بُد نامدار / * برفتند بدرود را بندهوار
850