از سر فتنه برد مستيها / * كرد كوته دراز دستيها
851
از چشمهء فتنه آب خورده / * با بابليان شراب خورده
857
از آن اهل ايمان به امن اندراند / * كزو كافران خون دل مىخورند
937
از آن تخم هر كشت كآمد درست / * ز خون خورد آب و برش مرگ رست
1078
از افكنده نخچير بىراه و راه / * پر از كشتگان دشت چون رزمگاه
1090
از خيال فاسد و فكر محال / * برده دندان طمع در مُلك و مال
1095
از دِهِلّى راند پيلان سوى شام / * تا كشد از صاحب مصر انتقام
1140
از مرادات هرچه خواسته دل / * همه بىزحمتِ طلب حاصل
1163
از محكمى است كوهى اندر فراز كوهى / * در وى پناه جسته از پردلان گروهى
1240
از آن هر يكى بوستانى دگر / * به صد لطف و چُستى نهاده به سر
1261
از آن دستبازى و پا كوفتن / * درافتاده شورى در آن انجمن
1263
از خير محض جز نكويى نايد / * خوش باش كه عاقبت نكو خواهد بود
1288
از آن فعل مذموم نامستقيم / * دل خلق را كرد پرخوف و بيم
1306
از آن پس كه آيد به كارت گزند / * پشيمان شدن كى بود سودمند
1309
از آن پس كه عمرى به دوران او / * نشستند بر خوان احسان او
1318
از سيل اشك بر سر طوفان واقعه / * خوناب قبّه به شكل حباب شد
1324
از آن يك ، مبانى شرع استوار / * و زين يك ، رسوم هنر آشكار
1343
از آن گشته بهرام را زَهره آب / * و زين نيز هست از خجالت خراب
1343
از آن آهن آثار نصرت عيان / * و زين نى مزيّن زمين و زمان
1343
ازان گشت آتش سوزنده ريحان / * وزين نارِ ستم شد نورِ احسان
243
ازان شد خانهاى در مكه پرنور / * وزين ملك سليمان گشت معمور
243
ازان زمرهء گُمرَه راهزن / * يكى را نماندند جان در بدن
543
ازمير خراب گشت از مير * تيمور مؤيّد جهانگير
1174
ازو شاد بادا دل اهل حق / * جهان را به عدلش مزيّن ورق
1156
ازو دان و زو بين به چشم خرد / * همه نيك و آن هم كه خوانيش بد
1262
ازو گفتم اما تو آگاه باش / * مبين غير و جوياى اللّه باش
1262