تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1556

مساهمون:

ص١٥٥٦
از اين ننگ مىداشت خوارزم شاه / * كه باشد از او گور خان باج‌خواه
98
از آن سرد آمد اين قصر دل‌آويز / * كه چون جا گرم كردى گويدت خيز
103
از آن پس ورا كشت بىشرم و ترس / * در آن مدرسه كاو همىگفت درس
105
از آن جنس‌ها هرچه در گنج بود / * بياورد و بازارگان را نمود
107
از آن نيز يابند هم نيكويى / * كه اندر ميان نيست ما را دويى
108
از آن شهر بگريخت از بيم سر / * جبه لشكر آورد در كاشغر
113
از اطراف ديگر بسى سروران / * رسيدند با لشكر بىكران
121
از آن پس به يارى داناى راز / * روم من به اردوى فرخنده باز
132
از آن بيم سلطان هراسان برفت / * به عزم عراق از خراسان برفت
134
از آن پس همه كشتگان را شكم / * به اميد گوهر دريدند هم
140
از آن‌كار خوارزم ماند اينچنين / * كه ضِدّند با يكديگر آن و اين
142
از آن كين درآمد چنان او به جنگ / * كه از تاب او آب شد خاره سنگ
156
از آن رود بىرنج بحر و صدف / * بسى دُرّ شهوارش آمد به كف
160
از آنجا شتابان سوى قم شدند / * از ايشان همه خلق قم گم شدند
164
از اين پس كه سازيم ما كارزار / * شما با الانان مباشيد يار
166
از آن نامجو لشكر كامياب / * ولايات قاشين همه شد خراب
167
از آن پس هواى لب رود كرد / * بر و بوم خود جمله بدرود كرد
183
از آن نامجو كس مرادى نخواست / * كه در دم نشد كار خواهنده راست
213
از ايوان قدرش فلك منظرى / * به درگاه جاهش ظفر چاكرى
214
« از كجا تا به كجا بىبصرى نتوان كرد »
221
از اول كنم در ولادت شروع / * كه كى كرد خورشيد شاهى طلوع
233
از چنين طايفه آموز ادب خدمت را / * كه به هر كام كه خواهى برسى از خدمت
291
از سيل اشك بر سر طوفان واقعه / * خونابه قطره‌قطره به شكل حباب شد
327
از آن تخم كشتن پشيمان شدم / * زبان را و دل را گره برزدم
340
از عهدهء عهد اگر برون آيد مرد / * از هرچه گمان برى فزون آيد مرد
370
از پى رشك بر سمرقندش / * دجله اشكىست بر رخ بغداد
408