آنكه بودى آبروى دين و دولت شد عدم / * وان كه دادى انتظامِ كار دوران ، غايب است
1329
آوريدى جهان به تيغ فراز / * به سرِ تازيانه دادى باز
813
آيا تو كجا و ما كجاييم
509
آيينهء سكندر و تاريكى خضِر / * روى چو ماه و گيسوى خورشيدساى اوست
5
ابا گردش ايّام در اين دير خراب بس دير / * نه زود كس نماند مىخور
115
ابا هفت كس خواجه شاهين به چنگ / * برآورد پرّ و بيازيد جنگ
776
ابا قا چو شد آگه از كار او / * برانگيخت لشكر به پيكار او
211
ابروى حبش به چين درآمد / * كايينهء چين به چين درآمد
172
اثر آتش سوزنده چنان شد باطل / * كاندرو گشت عيان معجزهء ابراهيم
564
اثر كرد اين خواب را آشكار / * بدان سان كه خرم شود شهريار
782
اجل برگشاده ز هر سو كمين / * چو درياى خون شد سراسر زمين
667
اجل فتنه را كارسازى نمود / * سپه با سپه دستبازى نمود
808
اختر امرش به هر كشور كه تافت / * از ستم كس خاطرى برهم نيافت
1085
اديم گوزنان سُرين تا به سر / * ز پيكان زرّين شده كان زر
769
از آن وجه رويش چو خورشيد بود / * كه از چارمين آسمان رخ نمود
7
از غصّه خون گرفته چو مى ظلم را جگر / * وز خنده بازمانده چو گل عدل را دهان
14
از جود او به موسم نوروز يافته / * لاله قباى اطلس و نرگس كلاه زر
17
از آن بودش آراسته آب و گل / * كه مهر خدا داشت در جان و دل
47
از آن نه پسر كشته گشتند هشت / * يكى بازماند و گذشتند هشت
62
از اين سَبز خنگ ايغر تيزرو / * كه در پويه با باد بندد گرو
68
از او كس در آن عهد برتر نبود / * كسى را چنان گنج و لشكر نبود
72
از آن پس بياورد از آنگُت سپاه / * على رغم تايانگ شد ايل شاه
80
از آن پس قورى گفته با مهتران / * كه اينك جوانان و نامآوران
82
از آن كوه باهم به زير آمدند / * به پيكار چون نرّه شير آمدند
82
از آنرو كه معنى چنگيز خان / * بود شاه شاهان به تورى زبان
84
از اينبار چون كوشلك پيش بود / * هراسان به سرحد ارديش بود
85