آن شاه ابطحى كه سليمان گداى اوست / * تعظيم مَروه و عرفات از صفاى اوست
5
آن كس كه علم و حلم و حيا ختم شد بر او / * عمزادهء محمّد و شير خدا علىست
7
آن جهاندارى كه هر كز طاعتش سر بركشيد / * روزگارش خطّ خذلان تا ابد بر سر كشيد
11
آن جهانبخش جوانبخت كه از هيبت او / * باد بر غنچه نيارد كه كند پردهدرى
11
آنكه نابيناى مادرزاد اگر حاضر شود / * در جبين عالم آرايش ببيند مهترى
16
آنكه بر لوح زبانها خط اول نام اوست / * اين همىگويد إله ، آن ايزد و آن تنگرى
112
آنكه چون آتش سنانش را / * بادِ حمله دهد سرافرازى
271
آن كس كه پند عقل به سمع رضا شنيد / * پل پيش از آن ببست كه سيلاب دررسيد
325
آن نشسته چو نور در احداق / * وين روان همچو روح در اجسام
524
آن كس كه جهان از آن او شد / * از مملكتش كجا گريزد
718
آن حور كه روح را سزد كش گويند / * كاندر كف پاى نازكش مير تويى
977
آن وعده كه تقدير همىداد وفا شد / * و ان كام كه ايام همىخواست برآمد
986
« آن ز عدلش ملك و دين در نازش و در پرورش »
1240
آن جهانگيرى كه روز داورى انصاف او / * دست بسته ظلم را دادى به دست دادخواه
1330
آن ملك خويى كه هرگز دشمن صدساله را / * مىنرفت از بيم عفوش بر زبان نام گناه
1330
آنجا كه يك پياده فروكرد حزم او / * ملكى توان گرفت به نيروى يك سوار
298
آنجاست حوالهگاه سرهاى سران / * هر سر كه به پاى خود نيايد ببرند
541
آنچه توانند به دست آورند
341
آنچه اين صاحبقران را شد ميسّر در جهان / * هيچ شاه كامران حتى سكندر درنيافت
873
آنچه انصاف او به عالم كرد / * كه تواند كه شكر آن گويد
884
آن را كه خدا نگاه دارد / * ور سنگ ز آسمان ببارد
515
آن را كه دل ز صدق و صفا زندگى نيافت / * در گور به وگرچه دمى سرد مىزند
518
آن كس كه نصيحت ز عزيزان نكند گوش / * بسيار بخايد سرانگشت ندامت
259
آنكه بىلشكر ازين گونه جهان برهم زد / * چون سپاهش برسد خود كه تواند دم زد
366
آنكه با مُهر خازنش رويد / * هرچه ز اجناس بحر و كان باشد
400
آنكه نص كلام حق گوياست / * كه جهان را براى او آراست
1286