تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1399

مساهمون:

ص١٣٩٩
جرأت نداشت محبت و عطوفت خود را نسبت به عيسويان به‌طور بسيار علنى آشكار و ظاهر سازد . از سويى ديگر خواجه صدر الدين احمد خالدى زنجانى وزير مقتدر او كوشش مىكرد كه دست امراى مغولى را از ادارهء امور كوتاه سازد و زمام امور را به دست مسلمانان سپارد . امراى مغول كه از اين راه و روش ناراضى بودند ، موجبات سقوط گيخاتو را فراهم آوردند و در روز پنج‌شنبه 6 جمادى الاول سال 694 ه . ق / 21 آوريل 1295 م او را در نزديكى اردوگاه موقان گرفته و با زه كمان خفه كردند ، بىآن‌كه خونى از او ريخته گردد . امپراطورى صحرانوردان ، ص 616 . ( 68 ) . ( ص 189 ) : « . . . و در آن ولا شاهزادگان سوكاى و ارسلان با غازان خان ياغى شدند . . . » . سوكا پسر يشموت و نوهء هولاگو است و ارسلان پسر سلطان احمد بود و دو برادر ديگر داشت قبلانجى و بوقاجى . تاريخ گزيده ، ص 603 . ( 69 ) . ( ص 190 ) : « و بعد از آن غازان خان . . . خود عازم دمشق شد و چون به حدود دمشق رسيد . . . جنگ كردند ، ظفر ايرانيان را شد . . . » . جنگ قطعى در عصر روز چهارشنبه 27 ربيع الاول سال 699 ه . ق در نيم منزلى مشرق حمص ، در محلى به نام مجمع المروج ، اتفاق افتاد . در اين جنگ قشون الملك ناصر پسر سيف الدين قلاوون الفى درهم شكست ، ولى كمى بعد غازان مجبور به مراجعت شد و قتلغ شاه هم كه نتوانست دمشق را فتح كند ، بازگشت و سپاهيان ناصر ، سپاه او را ضمن مراجعت صدمات فراوان زدند . براى آگاهى بيشتر ، ر . ك : تاريخ گزيده ، ص 605 . ( 70 ) . ( ص 190 ) : « . . . برادرش الجايتو - سلطان محمد خدابنده - چون خبر فوت برادر بشنيد . . . » دربارهء كلمهء خدابنده يا خربنده ، مورخان توضيحاتى داده‌اند كه در معنى باهم يكى نيست ،
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1399 | شرف الدين على يزدى / سيد سعيد مير محمد صادق و عبدالحسين نوايى