تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1401

مساهمون:

ص١٤٠١
آبشخورى سيراب نمىشد كه بعدها سربداران سمرقند در روزگار غيبت تيمور و امير حسين ، در هجوم چينيان و اهل جته بر سمرقند سيرآب شدند و سمرقند را در برابر دشمن خارجى حفظ كردند . آيا « اهل خرقه » همان نمايندگان مردم و ريش‌سفيدان و بزرگان جامعه نبودند ؟ كاش تحقيق بيشترى مىشد كه اهل خرقه كه بودند و چه مىگفتند و در آن روزگار « غربال‌بند » كه بوده و منظور از اين كلمه غربال‌باف و غربال‌ساز است يا معناى ديگر داشته ؟ كما اين‌كه امروز كلمهء غربال‌بندى كه از نام‌هايى است كه ما بر لوليان و كوليان اطلاق مىكنيم و از اين دست دليرانى در تاريخ ايران مىبينيم كه آرزوى آنان گاهى مبارزه با خارجيان و بيرون راندن از ايران بوده و گاهى مبارزه با ظلم و فساد طبقه حاكمه و شگفت‌تر آنكه آن قهرمانان بزرگ‌منش همواره به دست چاپلوسان تنگ‌نظر از پاى درآمده‌اند . « * » ( 72 ) . ( ص 223 ) : شمس الدين كلار امير ترغاى پدر تيمور همواره در مجلس او شركت مىكرد و نسبت به ساير صلحا و فقرا به او اخلاص و ارادت بيشترى داشت . خود تيمور نيز در جوانى روزى به همراه چند نفر نزد شيخ شمس الدين كلار رفت ، كه در آن روز شيخ سر از جيب مراقبه درآورده گفت امروز در صحبت ما كسى است كه به مرتبهء بلند پادشاهى خواهد رسيد . واعظ كاشفى كلار را كلال ضبط كرده است و او را از بزرگان و ياران امير كلال مىداند و مىنويسد از قرشى تا حجاز پياده سفر كرده بود . او پس از اين سفر طريقهء مراقبهء ايشان را در ماوراء النهر انتشار داده است . براى اطلاع بيشتر ، ر . ك : رشحات عين الحيات ، ج 1 ، ص 92 ؛ حبيب السير ، ج 3 ، صص 393 - 394 . ( 73 ) . ( ص 234 ) : الارواح جنود مجنّدة فما تعارف منها ائتلف ( جان‌هاى خلق سپاه‌هااند ، گروه‌گروه گرد آيند ) ؛ حديثى است از حضرت رسول اكرم ( ص ) ؛ فرهنگ مأثورات متون عرفانى ، ص 43 .
هامش
( * ) يادداشت استاد دكتر عبد الحسين نوايى .