عجيب و مضحكى دارد . امام پذيرفت و دستور داد كه همهء اطرافيانش با حضور قلب كامل به نماز ايستادند ؛ هنگامى كه به سجود رفتند ، حاضران سر آنها را گرفتند و پىدرپى با شدّت به زمين كوبيدند ، ولى آنان نماز را نشكستند تا تمام شد . همان شب بود كه گيوگ خان را سردردى عارض شد و درگذشت . دين و دولت در ايران عهد مغول ، ج 1 ، ص 144 .
( 64 ) . ( ص 186 ) : « . . . و خواجه شمس الدين محمد صاحب ديوان را به تهمت آنكه اباقا خان را زهر داده بود . . . » ارغون خان ، خواجه شمس الدين صاحب ديوان را - كه بيست و نه سال وزارت پدر و عمش و جدش كرده بود - به تهمت آنكه اباقا خان را زهر داده ، در عصر روز دوشنبه چهارم شعبان سال 683 ه . ق ، در حومهء شهر اهر كشت . تاريخ گزيده ، صص 595 - 597 .
( 65 ) . ( ص 187 ) : « . . . و ارغون خان در ربيع الاول سنهء تسعين و ستّمائه در قراباغ اران درگذشت و او را نزديك سجاس در كوه تبرزير به قرب مزار متبرك قيدار پيغامبر . . . دفن كردند و . . . » ارغون خان پسر اباقا خان در جمعه 26 جمادى الاول سال 683 ه . ق در موضعى بين هشترود ، قربانشير و آبشور كه يكى از ييلاقهاى شاهزادگان مغولى است ، با حضور شاهزادگان هولاجو و انبارجى بر تخت سلطنت نشست . او مانند پدر و هولاگو به مذهب بودايى متمايل بود و بسيارى از مشاغل و مقامات مهم كشورى را به عيسويان و يهوديان واگذار كرد ، ارغون مايل بود كه جنگ با مماليك مصر را از سر بگيرد و براى اين منظور طالب اتحاد با دنياى مسيحيت بود ، تا بتواند ارض اقدس ( فلسطين ) را بازپس گيرد ؛ البته جوابهايى كه دول اروپايى دادند ، بيشتر جنبهء تشريفاتى داشت و از حدود تعارفات متداوله خارج نمىشد و بنابراين حمله و هجوم مشترك مغولان و فرنگان هيچوقت روى نداد ، او در امور كشور به تمركز حكومت و ادارهء امور كشور در يك فرد معتقد بود ، ولى عكسالعملهايى در برابر سياست او بهويژه به هنگام آغاز بيمارى او رخ داد . ارغون مانند اكثر مغولان به سحر و جادو و چشم بد و ستارهء سعد و نحس و
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1397
مساهمون: شرف الدين على يزدى
ص١٣٩٧