( 57 ) . ( ص 173 ) : نايماس در جهانگشاى جوينى تاينال ( ج 1 ، ص 70 ، ج 2 ، ص 168 ) و نايماس ( ج 2 ، ص 168 ، 186 ، 188 ) آمده است . بويل در ترجمهء جهانگشا به انگليسى قرائت تاينال و تايماس را پذيرفته است . دربارهء تايماس گويند به معنى ناگريزنده ، و غير فرار است ، اما تايماس به معنى بىخواب نيز قابل قبول هست ؛ در كتاب سيرت جلال الدين منكبرنى بايملاس ( ص 167 ) و بايماس ذكر شده است ؛ اين فرد يكى از نامداران و نويينان مغول بود كه مأمور دفع سلطان جلال الدين خوارزمشاه بود . سيرت جلال الدين مينكبرنى ، ص 368 .
( 58 ) . ( ص 173 ) :
يكى بُد غياث و يكى زِين دين * كه با گنج و گوهر بُدند آن و اين
منظور از غياث ، غياث الدين ركن الدين غورسانجى ، پسر سلطان محمد ركن الدين ، پسر سلطان علاء الدين محمد خوارزمشاه است كه در سال 601 ه . ق ولادت يافت . نويسندهء طبقات ناصرى ، غورسانجى را غورشكن معنى كرده است ؛ تاريخ جهانگشاى جوينى ، ج 2 ، حاشيه ، ص 208 .
او از سلطان جلال الدين خوارزمشاه كوچكتر بود و به حكم پدر سلطنت عراق به او واگذار شد . او در قلعهء گردكوه فيروزكوه به همراه خانوادهاش در محاصرهء سپاهيان مغول قرار گرفت و در سال 619 ه . ق به علت آنكه حاضر نشد در برابر امير مغولان زانو بزند كشته شد . منظور از زين ، زين الدين اوزلاق شاه است . دربارهء صور مختلف اوزلاق يا اوزلاغ و يا ارزلاغ رجوع شود بر تصحيح جهانگشا ( ج 2 ، ص 130 ) . وى پسر سلطان محمد خوارزمشاه و برادر كوچكتر سلطان جلال الدين بود . مادرش از تركان قنقلى بود . سلطان محمد ابتدا وى را وليعهد كرده بود ، ولى به هنگام حملهء مغول ، او را در جزيرهء آبسكون از وليعهدى خلع كرد و به جاى او سلطان جلال الدين را وليعهد كرد ؛ براى آگاهى بيشتر ، ر . ك : تاريخ گزيده ، صص 495 ، 497 .
( 59 ) . ( ص 174 ) : . . . و از او [ تولى ] هشت پسر ماند : منگو و قبلاى و اريقبوكا و هلاگو از يك مادر و موكا و بوجك و شكر و مزيناى از ديگر خواتين . . .