تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1343

مساهمون:

ص١٣٤٣
كمر كهكشان سپهر مهى * كله برج خورشيد فرماندهى قبايش حريم كمال و جمال * سراپردهء رحمت ذو الجلال همه خلق و خلقش مُعّرا ز عيب * دل روشن آيينهء سرّ غيب كَفَش نيل و شيراز ازو رشك مصر * و زين رشك ، نيلى روان زاشك مصر چو ياد آورم هرچه در عهد اوست * چو آثار عدلش سراسر نكوست كمالى كزو يافت تيغ و قلم * ز « رستم » نيامد ز « ياقوت » هم ز كلكش چو خواهم كه رانم كلام * زبانم شود شق ز هول مقام ز تيغش سخن چون بِمانَد سليم * كه از فكرش انديشه گردد دو نيم به اقبالش اين توأمان گزين * به گوهر گرفته زمان و زمين دو دريانشين از كف رادِ شاه * ز موج فتن مُلك و دين را پناه يكى جان‌ستان و يكى دل‌نواز * يكى فتنه‌سوز و يكى چاره‌ساز يكى كوثر مُلك ازو گشته صاف * يكى حورى وحى را حُلّه‌باف يكى دشمنان را دليل اجل * يكى دوستان را كفيل امل از آن يك ، مبانى شرع استوار * و زين يك ، رسوم هنر آشكار از آن گشته بهرام را زَهره آب * و زين نيز هست از خجالت خراب چو ثعبان تيغش زند دم ز كين * شود قطع عِقد شهور و سنين چو ريحان كلكش خطآراى شد * خرد را ز حيرت دل از جاى شد ز لطف خط « 1 » الحق به شرم اندرم * كه با قهر تيغش ستايم به هم ولى هرچه زان دست باشد خوش است * كه گر قصد جان مىكند دلكش است عجب ز آهنى گيتى آراسته * به نى روضهء وحى پيراسته از آن آهن آثار نصرت عيان * و زين نى مزيّن زمين و زمان نى خامه اين و نى نيزه را * ز سرچشمهء فتح نشو و نما نهالى است در گلشن مملكت * كه در سايه‌اش پرورد معدلت چو در موسم كين بهار آورد * سر دشمن ملك بار آورد
هامش
( 1 ) . ع : حق .