بيست و سه ساله : با دو پسر ايلنگير نه ساله ، عثمان چلپى چهار ساله . عمر بن ميرانشاه بيست و دو ساله ، خليل سلطان بيست و يك ساله ، ايجل ده ساله ، سيورغتمش شش ساله .
و شاهزادهء عالى منقبت شاهرخ در سن بيست و هشت سالگى با هفت پسر :
الغ بيگ و ابراهيم سلطان - هردو در سن يازده سالگى - بايسنغر هشت ساله ، سيورغتمش شش ساله ، محمد جوكى سه ساله جان اغلان دو ساله ، باروى يك ساله .
از نسل مبارك صاحبقران سعيد مغفور - كه در شمول سلطنت و جهانبانى و حصول دولت و كامرانى بر وفق آمال و امانى تا انقراض عالم فانى باقى باد - اين سى و شش شاه و شاهزادهء مذكور از ذكور اولاد هنگام حلول واقعهء ضرورى آن حضرت موجود بودند . و از اناث هفده مخدّره در تتق عفّت و ابهّت انحجاب داشتند ، از سليل صلب آن حضرت سلطان بخت بيگم و از شاهزادهء سعيد عمر شيخ سه مخدّره مانده بودند . و از اميرزادهء سعيد محمد سلطان سه . و در حريم جلالت شاهزاده ميرانشاه چهار محجوبه بودند . و از آن شاهزادهء عالى منقبت شاهرخ يكى .
و از آن اميرزاده پير محمد جهانگير سه . و از آن اميرزاده ابا بكر و اميرزاده خليل سلطان هريك يكى . و اميرزاده سلطان حسين دخترزادهء حضرت صاحبقرانى بود و پسر محمد بيگ بن موسى ، در آن وقت بيست و پنج ساله بود .
و چون نگاشتهء لوح « جفّ القلم بما هو كائن » چنان بود كه بقاى دولت ابد پيوند اين دودمان ارجمند به شعبهء برومند شاهزاده شاهرخ باشد و اولاد امجاد آن حضرت ، بعد از ختم مآثر و مفاخر صاحبقران سعيد مغفور ، شروع در مقالهاى كرده خواهد شد كه كافل بيان صادرات افعال و احوال آن شاهزادهء عالى منقبت باشد - و من اللّه العظيم المجيد العون و التأييد .
[ نظم ]
شرف تا به كى قصهخوانى خموش * زبان دركش و باز كن گوش هوش