تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1345

مساهمون:

ص١٣٤٥
و ليكن ز قهرش چو گويم سخن * روان عزم رفتن كند جان ز تن ز رزمش نيارم زدن هيچ دم * هراسم كه عالم برآيد به هم چو درياى هيجا درآيد به شور * دلاور كند قصد ترتيب قور ز حفظ الهى بود جوشنش * كند بَگترى پيرهن بر تنش دعاى خلايق ز كِه تا به مِه * زده حلقه گِردش به جاى زره ز نصرت كلاه و ز تأييد خود * نگهبان خداى فراز و فرود به جنگ ار بُوَد حاجت اينست ساز * ولى خود به جنگش نيفتد نياز خلافش بود زهر و هركس كه خَورد * نيابد زمان تا به روز نبرد سعادت امان كى دهد خصم را * كه روى آورد سوى دشت وغا و گر زنده ماند به فرض محال * محال است او را خيال جدال گرفتم كه باشد جهانى سپاه * به تنها نهد رو به آوردگاه كه آنجا تواند مقابل شدن ؟ * و گر پر ز رستم شود انجمن گر افراسياب است ار اسفنديار * چه خوانم ورا نزد اين كامگار گر از روبه و شير سازم مثل * خرد بر دماغم نهد صد خلل همان به كزين رزم جويم گريز * كه سر بازد آن كس كه ورزد ستيز به بزمش گرايم كه هنگام بار * جهانى است پرحشمت و اقتدار سلاطين به خدمت كمر در ميان * درافكنده خود را فلك در ميان فضاى هوا جمله تاج و كلاه * بسيط زمين پر ز خيل و سپاه ز اشراف و اطراف هر سو گروه * ز گردنكشان ، صحن گيتى ستوه ز حكام هر مرز نزديك و دور * شده بسته ره بر صبا و دَبور چو گردون بسى گِرد عالم شتافت * به اين ساز و آيين محلّى نيافت روان چشم بد را در آتش فكند * ثريّا مهيّا كفى از سپند سپندِ چنان مجلس دل‌نواز * دل اهل راز است و آتش نياز ملازم فنون كمال و هنر * در آينده اقبال و فتح و ظفر نديمان محرم حيا و وقار * ز استادگان ، دولت پايدار