تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1342

مساهمون:

ص١٣٤٢
به رأى آفتاب و به بخشِش سحاب * به كف كام‌بخش و به دل كامياب به ديدار مهر و به رتبت سپهر * سليمان مكان و منوچهر چهر ملوك اقتدارِ ملايك سِيَر * مبارك لقاى همايون اثر مغيث حق و مُلك و دنيا و دين * فلك را جز اين نيست نقش نگين جهاندار ابو الفتح فيروز بخت * كه مهر و سپهرش سزد تاج و تخت به ذكر لقب عالم افروختم * بسى دولت از كنيت اندوختم ولى گوهر نام فرخنده فال * نگنجد در اين بحر اندك مجال دهم شرح حالى كه دانا از آن * روان اسم عالى كند حرز جان ز ديهيم سلطان شدم كامياب * كه دى ابر شد افسر آفتاب ستوده سَمِىّ خليل إله * به سلطانى ارزانى تخت و گاه به رمز ارچه از نام دادم نشان * به وقت ثنا مانده‌ام بىزبان چو وصفش ز انديشه برتر بود * سخن هرچه گويم نه درخور بود چنين آفتابى ز اوج سرير * نتابيد تا چرخ دارد مسير چنين سروى از جويبار ظفر * نباليد و مثلش نبالد دگر گسسته نشد فيض جان‌آفرين * ولى نيست ممكن وجودى چنين به اين دانش و داد و آيين و فر * گمانم نباشد كه باشد بشر و زين روشنم شد كه قوم مسيح * كجا كرده‌اند اين خطاى صريح ندانند كان را كه حق برگزيد * ازو آيد آثار قدرت پديد سپاس آن خدا را كه در يك وجود * كمالات عالم سراسر نمود دلش بحر و در بحر موج كرم * جواهر لآلى ز سر تا قدم كفش ابر و در ابر باران جود * ز باران شده سبز باغ وجود ضميرش ز الهام تلقين نيوش * زبان ، ترجمان پيام سروش جبين مطلع آفتاب جلال * برى آفتابش ز نقص زوال لبش در سخن چشمهء نوش علم * خموشيش پيرايهء عفو و حلم نظر عين لطف و ز لطفش روان * حياتى ز نو در تن انس و جان