تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1344

مساهمون:

ص١٣٤٤
نسيم ظفر ميوه ريزد ز بار * نثار سم مركب شهريار چه مركب كه آن تند فرخنده‌فر * در انديشه چون بگذرد بىخبر رسيدن به آن نايد از فكر من * به دولت سپارم عنان سخن به دولت ز دولت توان گفت باز * درين معنى از وى توان جست راز سعادت مجسم شده زير زين * ز فتح مبينش بياض جبين سُمش خيل اقبال را راهبر * خجسته پيَش رهنماى ظفر ز گرد سمش گر كشد سرمه كور * شب تيره بيند پى پاى مور ز تاب و توانش تو گويى ببست * ز چستى و چالاكيش پا و دست به هيكل چو فيل و به هيبت هژبر * به پستى چو سيل و به بالا چو ابر هماى است و عنقا به فرّ و شكوه * به دريا چو كشتى به هامون چو كوه گه شيهه رعد و گه پويه برق * به يك تاختن طى كند غرب و شرق ز آسيب گوش و سُمَش گاه تك * نشان بر رخ ماه و پشت سمك تشبّه به نعلش چو جويد قمر * به ماهى رود راه يك ساله خَور تنش جمله قوّت سرش پر ز هوش * به تك تير و پيكان فسان « 1 » داده گوش كند گوش پيكان و شيهه صفير * چو پيكان بود در روش نيش تير هر آنجا كه در خاطر آرد سوار * كند پيش از انديشه ز آنجا گذار به گاه جُوَش خوشهء آسمان * برد رشك بر كِشتهء جوفشان سَئيسَش چو آب آورد گاه‌گاه * گهى سطل باشد گهى دسته ماه ركابش همه تن دهان است و بس * چو گردون كه پابوس دارد هوس عنان را عجب دولتى داده دست * كه دارد به بحر كرامت نشست دوالى ز دولت قرين مراد * به اقبال دريا نگهبانِ باد جز اين در حق زين ندانم صواب * دو پيكر كه تابد در او آفتاب جهان روشن از فيض انوار او * در خير و شر صلح و پيكار او ز لطفش توان شمّه‌اى بازگفت * به تأييد رحمت دُرى چند سُفت
هامش
( 1 ) . الف ، ع : نشان .