تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1333

مساهمون:

ص١٣٣٣
به قدم انقياد و اذعان پيش رفتند - چنانچه سبق ذكر يافته - كليد شهر و مقاليد خزاين - كه سمت ما
( إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ )
« 1 » داشت - بسپردند . و بدين‌گونه اتفاقات تختگاه سمرقند به حيطهء حكم و تصرف اميرزاده خليل سلطان درآمد . و در آن‌وقت مملكتى به آن معمورى و شهرى به آن غلبه و آيين ، در تمامى روى زمين نبود و مردم اطراف و اكناف عالم از اكابر و اماثل و علما و افاضل و هنرمندان و پيشه‌وران و اهل براعت در هر صناعت و ديگر طبقات خلايق بيشتر با كوچ در آن مصر جامع جمع شده بودند و متوطّن گشته . اما حديث وفور خزاين و ذخاير ، از نقود و جواهر و اقمشه و رخوت و ظروف و نفايس ، كه از هريك از آن خزانه‌هاى مالامال بود ، چنانچه محاسبان ماهر از حصر و احصاى يكى از آن عاجز و قاصر آمدندى ، و ساير اسباب تجمّلات پادشاهى از صنوف اسلحه و جبا و خيمه و خرگاه و سراپرده و سايبان و بارگاه و غير آن ، زياده از آن بود كه به وسيلهء تقرير و تحرير شرح‌پذير گردد ، چه ذخيره و اندوختهء سلاطين دوران ، و نقد و جنس سروران جهان و گردنكشان ايران و توران از قلماق تا به اقصاى روم و از هندوستان تا نهايت شام ، و از خوارزم و دشت قبچاق تا پايان روس و چركس و بلغار و فرنگ ، با فتوحات و غنايم هر ديار و بلاد مجموع به آنجا انتقال يافته بود و مدت سى و شش سال خراج و مال ربع مسكون ، سال‌به‌سال آورده بودند و ضميمهء آن شده . و با آن‌كه چنان شهرى با آن اسباب آماده و كثرت اتباع و اشياع از سوار و پياده ، ناگهان به دست شاهزادهء مشار اليه افتاد ، به اندك زمانى به هيچ برآمد ، و به عرض چهار سال از مجموع آن خزاين و اموال و شوكت و جلال اثرى باقى نماند . و سبب سرعت زوال و انتقال آن دولت و اقبال - بعد قضاء اللّه الكبير المتعال - آن بود كه شاهزاده را - چنانچه اشارتى به آن رفته - با عورتى شادملك نام از سرارى امير حاجى سيف الدين تعلّق خاطرى پيدا شده بود ، و پنهان از حضرت صاحب‌قران او را به تحت نكاح درآورده ، و جز دزديده به ترس و بيم مجال صحبت و وصال با او نداشت ، « و الناس حريص على ما منع » ، و در زمان سلطنت و استقلال ، به حضور
هامش
( 1 ) . قصص / 76 .