تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1334

مساهمون:

ص١٣٣٤
خاطر و فراغ بال متوجه غنج و دلال او شد ، و چنان فريفتهء حسن و جمال او گشت كه از فرمودهء « شاوروهنّ و خالفوهنّ » 372 - على قائلها الصلاة و السلام - غافل ماند و از نكتهء [ بيت ]
شكوهى نماند در آن خاندان * كه بانگ خروس آيد از ماكيان
ذاهل افتاد و زمام تصرف و اختيار به قبضهء تسلط و اقتدار او داد . [ نظم ]
ز جام محبت چنان مست شد * كه سررشتهء كارش از دست شد فروبست چشم خرد دست عشق * خرد را چه كار است با مست عشق دلش بود مشغول محبوب و بس * نه فكر جهان و نه پرواى كس زمام ارادت به او داده بود * كزو سوز در جانش افتاده بود بكل عقد و حل بود در دست او * بزرگان و گردنكشان پست او به جان بود در بند اذعان او * نمىزد نفس جز به فرمان او
بنابراين اسباب مجارى امور شاهزادهء عالىقدر بلند جناب در بيشتر ابواب از نهج صواب منحرف بود ، و از جمله برطبق مقتضاى حال كه غلبه در حكم ، او را مىباشد از سرود پرده‌ساز وقت ، نواى ، [ بيت ]
در من يزيد عشقش دنيا چه‌قدر دارد * عشق است و داو اول بر نقد جان توان داد
به گوش جان مىرسيد و دست اسراف به اتلاف ذخاير برگشاده ، مجموع نقود و اجناس كنوز و خزاين - كه بىمبالغه ، و هم از حرز و تخمين آن عاجز بود - به اندك زمان صرف كرد . بيشتر بر جمعى كه در آخر خرابى ملكش از ايشان شد ، و با آن‌كه دست همتش آن مقدار خواسته كه تمام اموال حاتم با مجموع قبيلهء طى ، صديك زكات آن نبوده باشد ، به كم مدتى به هركس و ناكس داد و چون از فرمودهء
( وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً )
« 1 » عدول جست ، و سنت سنّيهء حكيم عليم ،
هامش
( 1 ) . اسراء / 29 .