[ مصراع ] « نگر تا حلقهء اقبال ناممكن نجنبانى »
چتر شاهى همايى است كه جز بر مخصوصان
( يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ يَشاءُ )
« 1 » بال سعادت نگسترد ، و قهرمانى رقاب بنى آدم به قوّت قاهرهء عنقايى است كه غير از قاف قدر مقبولان ،
( الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ )
« 2 » محل قرار و ثبات نسازد ، به مجرد كثرت خزاين و دفاين و بسيارى لشكر و چاكر و غلبهء اعوان و انصار كار سلطنت نسق و استقرار نپذيرد .
[ نظم ]
نه هركه چهره برافروخت دلبرى داند * نه هركه آينه سازد سكندرى داند
نه هركه طرف « 3 » كله برشكست و تند نشست * كلاهدارى و آيين سرورى داند
371 چه از اسباب شوكت و كامگارى ، و مقدمات ملكستانى و جهاندارى ، آنچه اميرزاده خليل سلطان را به حسب اتفاق دست داد ، از ابتداى آفرينش باز ، عجب اگر « 4 » كسى را ميسّر شده باشد ، از روى نسب و نژاد نبيرهء صاحبقران عالم ملاذ بود .
و هنگام وفات آن حضرت اكثر نويينان نامدار و امراى كامگار و تمامى لشكر جرّار فيروزى آثار با او در تاشكنت بودند و از وصول خبر آن واقعهء جهانسوز هول و هراسى عظيم به خاطر ايشان راه يافت و مجموع در غرقاب قلق و اضطراب افتادند .
و چون از اولاد و اسباط آن حضرت اسنّ از شاهزادهء مشار اليه كسى را در آن نزديكى نبود ، از غايت دهشت و حيرت او را به پادشاهى برداشتند و آن معنى را موجب حفظ دولت پايدار و صيانت خانوادهء بزرگوار از تقلّب روزگار ناهموار پنداشتند ، و به تعجيل روانهء سمرقند شدند ، و چون به نزديك رسيدند و مصيبت عام بود و تحير و خوف شامل حال تمام انام ، بزرگان و اعيان سمرقند نيز به تصور بهبود ، موكب شاهزاده را استقبال نمودند و زبان تهنيت به دعا و ثنا برگشودند و امرا كه ضبط شهر و قلعه و محافظت گنج و خزاين در عهدهء اهتمام ايشان بود ، در دروازه باز كرده
هامش
( 1 ) . بقره / 105 ؛ آل عمران / 74 .
( 2 ) . حج / 41 .
( 3 ) . ع : نه هركسى كه .
( 4 ) . ع ، م : ار .