تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1335

مساهمون:

ص١٣٣٥
حيث هدى جلّ و علا بقوله الكريم
( وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ )
« 1 » مرعى نداشت ، و از حد كرم - كه عبارت از دادن چيزى است كه لايق باشد به كسى كه سزاوار بود ، بدان مقدار كه مناسب افتد - تجاوز نمود ، بخششى چنان به تبذير و اسراف اتّسام و اتصاف يافت . [ نظم ]
چنان كرد اسراف در صرف مال * كه امروز مردم به گاه مقال چو آغاز اوصاف او مىكنند * حكايت ز اسراف او مىكنند
و چون معظم مصارف آن وجوه مقتضيات رأى و رضاى همان بود ، كه مبتلاى سوداى او بود ، به موقع و غيرموقع دريغ صرف مىشد . [ نظم ]
بر آن سر كه خاك سيه بُد دريغ * برافشاند گوهر چو باران ز ميغ بسا مستحقّ عطاى جزيل * كه فايز نشد جز به حظّى قليل
قضيهء اتفاقيه بود ، شايستهء دينارى ، قنطارى مىبرد ، و بس مستحق صنوف نوازش ، به آرزوى عشر عشير آن مىمرد ، مضمون اين نفثة المصدور كه ، [ نظم ]
مىدهد دست فلك نعمت اصحاب يمين * به كسانى كه ندانند يمين را ز شمال وان كه او را ز خرى توبره بايد بر سر * فلكش لعل به دامن دهد و زر به جوال
بىاغراق و ايقال به ظهور پيوست ، « فسبحان من لا مانع لما أعطى و لا معطى لما منع » . و از جملهء آنچه ارباب دول را اجتناب از امثال آن واجب است و شاهزاده احتراز « 2 » ننمود ، آن بود كه جمعى مردم بيگانهء پست پايه را به مزيد عنايت و تربيت اختصاص بخشيد و هريك را قارونى ساخته به مرتبهء امارت و سرورى رسانيد و از آن معنى هم خاطر امرا و سران سپاه تغيّر پذيرفت و هم دماغ آن فرومايگان از بخار پندار و بطر مخبّط گشت و بسى فساد از آن ناشى شد .
هامش
( 1 ) . حجر / 21 . ( 2 ) . ع : + از آن .