كى خبر بودى كه گردون بعد چندين انتظار * مىنهد از ماتمش بر هر دلى داغ « 1 » دگر
گر برفت آن آفتاب از اوج عزت زير ابر * باد باقى سايهء شه زادگان نامور
و چون صاحبقران سعيد پاك اعتقاد را از صفاى نيّت و صدق محبّت و مودّت نسبت با دودمان نبوت در خاطر شريف چنان بود كه بعد از وفات ، مرقد او در پايين قبر مرتضى سعيد مبرور « 2 » سيد بركه باشد ، بعد از چندگاه تابوت او را از اندخود نقل كرده ، در قبهاى كه معمار همّت صاحبقرانى متصل به صفهء خانقاه مذكور برافراشته بود ، دفن كردند و آن حضرت را چنانكه نيت فرموده بود در پايين « 3 » او بنهادند و اميرزاده محمد سلطان را نيز به آن قبه نقل كرده ، در پهلوى آن حضرت مضجع ساختند - نوّر اللّه مرقدهم بقناديل المغفرة و عطّرها بنسايم الانس من حدايق
( يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَ رِضْوانٍ )
« 4 » .
و چون سلطنت سمرقند بر اميرزاده خليل سلطان قرار گرفت ، در خزاين و كنوز برگشاد ، و امرا و اركان دولت و لشكريان را اوكلكا داد و انعامات فرمودن آغاز نهاد و در آن امر ، شرايط اعتدال و اقتصاد مرعى نداشت ، چنانكه نقود را به طريق غله كه از خرمنگاه نقل كنند به ترازو و كيل بخش مىشد ، و به خروار مىبردند .
مصراع « اللّه اللّه كه تلف كرد و كه اندوخته بود »
370
ذكر احوال سلطنت اميرزاده خليل سلطان و سبب زوال آن بر سبيل اجمال
هوشمند صاحب خبرت ، منقبت ارجمند پادشاهى را سايهء عظمت و جلال الهى داند و پايهء بلند جهانبانى و نافذ فرمانى را پرتو انوار آثار قدرت نامتناهى شناسد . انديشهء شايستگى آن منصب عالى و شغل خطير بىسابقهء عنايت ربانى و معاضدت تأييدات آسمانى و رقيقهء « 5 » اختصاص نهانى به حضرت كبرياى سبحانى تصوّرى است دور از صواب ، و پندارى بىحاصلتر از فريب سراب .
هامش
( 1 ) . م : داغى .
( 2 ) . ع : + امير .
( 3 ) . ع : + قبر .
( 4 ) . توبه / 21 .
( 5 ) . ع : رفيقه .