تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1336

مساهمون:

ص١٣٣٦
[ نظم ]
يكى را كه خواهى كه سازى تو مِه * بزرگيش جز پايه‌پايه مده كه گر بر « 1 » گزافش بزرگى دهى * نه قدر تو داند نه قدر مِهى
و از فاسدات تدبير كه در طى مجارى تقدير وقوع يافت ، آن‌كه چون مالك تصرف در مزاج صاحب ملك ، نسبت با مخدّرات حرمسراى پادشاه سعيد مرحوم انحطاط رتبه‌اى داشت و حشمت ده روزهء او به نظر اعتبار ايشان در نمىآمد ، شاهزاده « 2 » را بفريفت كه خواتين و سرارى آن حضرت را هريك به اميرى و بهادرى مىبايد داد تا از صميم دل و جان مطيع و هواخواه گردند ، و از معاونت و مظاهرت ايشان كار ملك و جهاندارى انتظام يابد . و به كثرت وسوسه به آنجا رسانيد كه شاهزاده با گروهى واجب التعظيم كه نسبت با او به مثابهء مادر بودند ، طريقى سپرد كه هيچ دانا نپسندد ، چه ايشان را به تكليف و زور ، هر يكى را به كسى داد كه آن كس حد خدمتگارى آستان او نداشت . حور فرشته نهاد را در دام كام اهرمن انداخت و هماى عنقامنش را در آشيان ازدواج ، جفت زغن ساخت ، دردانهء قيمتى را در سلك خرمهرهء « 3 » كم‌بها كشيد و ياقوت رمّانى را توأم جزع يمانى گردانيد . [ نظم ]
چنين كار كرد و نشد شرمسار * نه از روى خلق و نه از كردگار چو فارغ بُوَد شه ز ناموس و داد * به زودى دهد مملكت را به باد
لاجرم از آن حركات ناموجّه ، طباع كافهء خلايق از رعايا و لشكرى متنفّر شد و خاطرها به كلى از سمت اخلاص او بگرديد و امور مملكت و مصالح سلطنت به زودى از نسق و نظام بيفتاد ، و به زوال و انصرام انجاميد . [ رباعى ]
يكباره چو دل به يك طرف داد ملك * آباد نماند مُلك نه شاد ملك وز خامى تدبير به اندك مدت * از دست بشد ملك و برافتاد ملك
و اصل اين مفاسد مصاحبت نااهل و مؤانست ناجنس بود .
هامش
( 1 ) . ع : از . ( 2 ) . الف : شاه . ( 3 ) . م ، كلكته : خرز .