تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1329

مساهمون:

ص١٣٢٩
طبخ نموده ، سماطها گستردند و خوان‌ها نهادند و الوان اطعمهء گوناگون و انواع خورش‌هاى از حيّز چند و چون بيرون كشيده ، آش دادند و بعد از آن گورگهء خاص را نيز به فغان و زارى درآوردند و چون زمانى به غريو و افغان با ديگر مصيبت‌زدگان موافقت كرد ، پوستش پاره ساختند و از كار بينداختند و در اين چند روز فضلاى عصر و شعراى روزگار مرثيه‌ها خواندند و قصيده‌ها گذرانيدند ، از جمله پسر خواجه مسعود بخارى ، خواجه عصمت اللّه 369 اين ترجيح‌بند در سلك نظم كشيد . [ مرثيه ]
اى فلك ! خرگاه ويران كن كه سلطان غايب است * تخت گو بر خاك بنشين چون سليمان غايب است آخر اى مردم به سان اختران باريد اشك * كز سپهر سلطنت خورشيد تابان غايب است شاه انجم را به گردون كاخ و ايوان گو مباش * چون سرافراز ملوك از كاخ و ايوان غايب است چرخ را جامه كبود و عِلم را دفتر سياه * مُلك را سر ناپديد و عدل را جان غايب است شد سيه گوى مه و بشكست چوگان هلال * شهسوار مُلك و ملت تا ز ميدان غايب است آن‌كه بودى آبروى دين و دولت شد عدم * وان كه دادى انتظامِ كار دوران ، غايب است شايد ار « 1 » سرگشته گردد هر طرف اسكندرى * كاندرون ظلمت خاك آب حيوان غايب است آفتاب مُلك و دين از اوج سلطانى بگشت * يوسف مصر شرف در چاه و زندان غايب است مىكَند زين غصه دايم نَسر طاير پرّ و بال * تا هماى مرغ توقيعش ز فرمان غايب است اى خزان ! بنياد باغ و بوستان درهم شكن * كان درخت ميوه‌دار از باغ و بستان غايب است خستهء تيغ حوادث بر فراش رنج و غم * گو بمير از درد نوميدى كه درمان غايب است مشترى گو خطبهء دولت به نام كس مخوان * كز سرير مملكت شاه سخن‌دان غايب است اشك بار اى ديده ! چون گنج گهر گم كرده‌اى * روشنى جو از كواكب ، چون قمر گم كرده‌اى
* * *
دوش سوى عرصهء افلاك مىكردم نگاه * عرش را ديدم ز ماتم كرده پيراهن سياه تا سحر خيل نجوم از نالهء كرّوبيان * بر سپهر هشتم از سرگشتگى گم كرده راه پاسبان بارگاه هفتمين يعنى زحل * پا و سر گم كرده مىگشتى به گرد بارگاه
هامش
( 1 ) . الف ، ع : از .