سلطنت و ضبط مملكت گشت و سكّه و خطبه در ماوراء النهر به نام او شد چنانچه از مضمون ،
[ مصراع ] « تاج زر بر سر خليل نهاد » « 1 »
تاريخ آن مستفاد مىشود ، و بعد از دو روز به خانقاه اميرزاده محمد سلطان رفت كه تربت محفوف به رحمت پادشاه سعيد مغفور آنجا بود ، و به حيازت زيارت فايز شده ، تعزيت از سر گرفت و مجموع خواتين و شاهزادگان و امرا و اعيان و تمامى بزرگان و متعيّنان مملكت و عامهء خلايق با لباس سياه و پلاس سوگوارى به گريه و نوحه و زارى درآمدند .
[ نظم ]
دگر ره به عالم درآمد خروش * فلك را ز بس ناله كر گشت گوش
ز اندوه آن ماتم جان گُسِل * روان گشته از ديدهها خون دل
پلاسى ز تار بلا ساختند * جهان را به گردن درانداختند
ز كام ذنب زهرى انگيختند * مه و مهر را در گلو ريختند
بگرديد عالم ز آيين خويش * كه آمد عجب مشكلى سخت پيش
و راستى نه واقعهاى روى نموده بود كه در امثال اين مجال شرح توان داد .
[ نظم ]
سدّى شكسته گشت كه تا دور روزگار * در گوش طاس چرخ بماند از آن طنين
شد خم گرفته پشت بزرگى به شكل جيم * شد سر برهنه شينِ شريعت به سان « 2 » سين
در جان برق ، آتش و در چشم ابر ، آب * بر فرق باد ، خاك و در آواز رعد ، انين
و بعد از اقامت رسم تعزيت جهت ترويح روح بزرگوار آن حضرت ، ختمات قرآن مجيد به تقديم رسانيده ، فقرا و ضعفا و ساير مستحقّان را مستغرق صلات و صدقات گردانيد و چند روز اسبان و گاوان متعدد و گوسفندان فراوان ذبح كرده و
هامش
( 1 ) . زر + سر خليل ( حرف خ ) - عدد 807 - زر به حساب جمل ( 207 ) است و « خ » ( 600 ) و مجموعا 807 .
( 2 ) . م : به شكل .