تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1326

مساهمون:

ص١٣٢٦

ذكر خبر يافتن شاهزادگان و امرا از رسيدن اميرزاده خليل سلطان به سمرقند و اطاعت نمودن امراى شهر او را

چون بيان‌تمور خازن روانهء سمرقند شد ، امير شيخ نور الدين و امير شاه ملك در ركاب شاهزادگان برقرار متوجه بخارا شدند . بعد از دو سه روز خبر آمد كه اميرزاده خليل سلطان كه با امرا و لشكريان از تاشكنت عنان عزيمت به صوب سمرقند تافته بودند ، و به داعيهء مملكت و سلطنت شتافته ، چون به نزديك رسيدند ، امير خواجه يوسف با نثار و پيشكش پيش رفت و در شيراز - كه از آنجا تا به سمرقند چهار منار است - سعادت دست‌بوس شاهزاده دريافته ، رسم نثار و پيشكش به تقديم رسانيد ، و اكابر و اشراف سمرقند نيز مجموع به اقامت رسم استقبال استعجال نمودند . و چون كنار آب كوهك مضرب خيام نزول شاهزاده گشت ، ارغون شاه با كليد شهر و قلعه و مقاليد خزاين و كنوز متوجه شد ، و در آن محل به عزّ بساطبوس فايز گشته ، تسليم داشت . و جماعت بدعهدان و پيمان‌گسلان به اتفاق ، كمر اطاعت بسته ملازم شدند و نه از كفران نعمت و تغيير وصيت خداوندگار خويش باك داشتند و نه از شكستن ايمان كه ياد كرده بودند ، و به نوك خامه پيمان نگاشته
( وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ )
« 1 » . امير شيخ نور الدين و امير شاه ملك و ديگر خواص و مقربان - كه به همگى همّت ، در بند امضاى وصاياى پادشاه سعيد بودند - چون اين خبر استماع نمودند ، زبان معاتبه به طعن و لعن آن نمك به حرامان برگشادند و به ايشان مكتوب نوشتند ، مشتمل بر فنون « 2 » تعيير « 3 » و توبيخ و هرگونه « 4 » نكوهش و نفرين و به دست قاصدى به آن بىباكان فرستادند و خود به تعجيل روان شدند . و رستم « 5 » برلاس - كه او را از پيش روانهء بخارا كرده بودند كه « 6 » برادرش حمزه حاكم آنجا بود - به استقبال شاهزادگان مبادرت نمود و به نزديك بخارا به موكب همايون پيوست و چون به ظاهر شهر رسيدند ، به مزار متبرّك ايوب
هامش
( 1 ) . شعراء / 227 . ( 2 ) . ع : - فنون . ( 3 ) . الف ، ع : تغيير . ( 4 ) . ع : - هرگونه . ( 5 ) . ع : + بوغاى . ( 6 ) . الف ، ع : - كه .
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1326 | شرف الدين على يزدى / سيد سعيد مير محمد صادق و عبدالحسين نوايى