پيغمبر - على نبيّنا و عليه الصلاة و السلام - فرموده ، استمداد همّت نمودند و امير شيخ نور الدين و امير شاه ملك و رستم برلاس به تجديد ، عهد بستند ، و به سوگند مؤكّد كردند ، و از آنجا سوار شده در رمضان سنهء مذكور به قلعهء بخارا درآمدند و در آن محل نزول كرده ، به عمارت و زيادتى حصانت و استحكام آن مشغول شدند و يراق در آن ديدند كه شاهزادگان و امير شيخ نور الدين و امير شاه ملك در قلعه باشند ، و ضبط يك دروازه - كه بر شهر گشوده است - با نصفى قلعه تعلق به اميرزاده الغ بيگ و امير شاه ملك داشته باشند و ديگر دروازه كه به طرف بيرون دارد با نصفى ديگر از قلعه و بارو در حيطهء التفات اميرزاده ابراهيم سلطان و اهتمام امير شيخ نور الدين « 1 » ؛ و رستم برلاس و برادرش حمزه و اتلمش و توكل قرقرا و ديگر امرا در شهر باشند ، و هريك به محافظت دروازهاى از دروازههاى شهر و برج و بارهء آن قيام نمايند و بر اين نسق قرار يافته كاربند شدند و به تعمير و مرمّت حصار مشغول گشتند .
ذكر جلوس اميرزاده خليل سلطان بر سرير فرماندهى به سمرقند فردوسنشان « 2 »
برحسب اختيار مولانا بدر الدين منجّم ، در روز چهارشنبه شانزدهم رمضان سنهء سبع و ثمانمائه مطابق تخاقوى « 3 » ئيل ، كه آفتاب در ششم درجهء حمل بود ، اميرزاده خليل سلطان به دار السلطنهء سمرقند درآمد ، و ارگ عالى را با گنج عالم در حيّز تصرف درآورد . شاهزادگان و امرا و اركان دولت زانو زده ، زبان تهنيت به دعا و ثناى او برگشادند و از براى ملاحظهء وصيت حضرت صاحبقران سعيد ، اميرزاده محمد جهانگير - كه پسر اميرزاده محمد سلطان و برادرزادهء اميرزاده پير محمد ولىعهد بود - به اسم خانى نامزد كردند . و او در آنوقت نه ساله بود . اسم او را بالرسم ، بر صدر مناشير و احكام ثبت مىكردند و اميرزاده خليل سلطان به استقلال ، متصدّى امر
هامش
( 1 ) . الف ، ع : + بود .
( 2 ) . ع : مانند .
( 3 ) . ع ، م : توق .