وصيت تسليم او كنيم . صورت حال اعلام كرديم تا شما را دلماندگى نباشد ، و ما را معذور داريد » . و در آخر مكتوب سوگند ياد كرده بودند كه : « به موجب نوشته عمل خواهيم كرد ، و از آن تجاوز نخواهيم نمود » . و امرا چون بر مضمون كتاب اطلاع يافتند دانستند كه بر آن سخن اگرچه به قسم سوگند نمودهاند اعتمادى نيست ، ليكن از براى مصلحت ايشان را در آن مقام داشته ، با فرستاده گفتند كه : « ايشان را از ما سلام برسان « 1 » ، كه فكرى كه كرديد عين صواب است و سداد .
[ بيت ]
اى آنكه لاف مىزنى از دل كه عاشق است * طوبى لك ار زبان تو با دل موافق است
و بر همين رأى ، ثابت و جازم مىبايد بود و به ضبط شهر چنانكه از دانستگى شما سزد قيام نمودن و بر خلاف اين وسوسهء هيچ متنفس اصلا « 2 » نشنودن ، كه اگر شما بر همين عزم محكم باشيد ، و شرايط وفادارى و حقگزارى مرعى داشته شهر را نگاه داريد تا به شاهزادهء ولىعهد سپاريد ، وصيت پادشاه سعيد - كه اتمام آن بر همه فرض است - بجاى آورده باشيد ، و پيش خالق و خلايق پسنديده افتد و ذكر مردانگى و نيكنامى شما بر روى روزگار بماند و چون شاهزادهء مشار اليه بر سرير سلطنت استقرار يابد ، شما كه تخت از براى او محافظت نموده باشيد و تسليم داشته ، هر آيينه به مزيد قربت و اختصاص از ديگران ممتاز باشيد و در ايام دولت او بلندپايه و سرافراز و اگر به تصوّرى باطل از اين بگرديد و انديشهء ديگر به خاطر راه دهيد ، عهد ولىنعمت شكسته و مرتكب غدر و خيانت شده ، به غير از آنكه كمناموسى و زشتنامى بار آورد ، آن را هيچ يمن نباشد و البته سرانجامش به پشيمانى كشد و غالبا اينها از شما پوشيده نماند » .
و همين سخنان را قلمى كرده و نوشته را مهر زده ، به بيانتمور خازن دادند و او در زمان بازگشته روى توجه به سوى سمرقند نهاد .
هامش
( 1 ) . ع : + و بگوى .
( 2 ) . ع : - اصلا .